تبلیغات
کرمانج - ایرج رستمی : خاطرات سیاوش مه رو از شهیدامیر سرلشکرایرج رستمی
 
کرمانج
ترویج فرهنگ ناب ایرانی و معرفی قوم کرمانج
درباره وبلاگ


در عصری که جهان تبدیل به دهکده شده است حفظ میراث فرهنگی از اولویت های هر ملتی است در این راستا به قدر بضاعتم به معرفی فرهنگ کرمانج ها ی خراسان می پردازم

مدیر وبلاگ : سیامک مه رو
نویسندگان
نظرسنجی
آیا مطالب وبلاگ در راستای هدف تعریف شده هست یا نه؟







ایرج رستمی : خاطرات سیاوش مه رو از شهیدامیر سرلشکرایرج رستمی


بسمه تعالی

من درسال 1332 واردمدرسه ی عنصری آشخانه شدم. برادر بزرگترم كه درسال 1327 وارد دبستان شده بود حالاكلاس پنجم ابتدایی بو د. چون من مقداری خواندن ونوشتن می دانستم ازمحیط مدرسه چندان وحشت نداشتم اما وقتی درجمع دانش آموزان 130 نفری مدرسه فرارگرفتم ، حسی عجیب ووصف ناشدنی درمن بوجود آمد .مقداری دست وپایم را گم كرده بودم.بچه ها دراطرافم بازی می كردند. برادرم كه دركنارم ایستاده بود ودستش دردست من قرارداشت متوجه یكی از هم كلاسی هایش شد. من اورا خوب می شناختم او پسرِعمو كلّا(كربلایی)عباس بود.وپیوسته درخانه ی مابامن وبرادرانم بازی می كرد .آنها خود را ازپیش دالان طبقه ی دوم خانه  روی پهن های جمع شده در وسط حیاط می انداختند  اما من ازاین بازی آنها كمی می ترسیدم . او مرا دید: گفت : سیاوش كلاس اول شدی ؟پدر اوكربلایی عباس رستمی وپدرمن علی مهرو یارغار همدیگر بودند به علاوه ی عموعلی سلیمانی و عمواسماعیل صادقی وچندتن دیگر كه مردان طایفه ی شاقلی (قراچورلو داشكانلو )آشخانه راتشكیل می دادند.اینها دركارهای كشاورزی ودامداری وغیره همدیگررایاری می كردند و وسایلی مانند ابزار و ادوات كشاورزی (چرخ خرمن كوبیدن ، آسیاب آبی ، دنگ شالی كوبی ، ابزار آهنی دامداری وصنایع دستی آشپزخانه و...)با دست می ساختند .باصدای زنگ صف جمع صبح، ایرج  (پسرِعموكلاعباس دوست برادرم طهمورث)  به طرف ما  آمد باآمدن او درمن یك اطمینان خاطر به وجود آمد .ایرج پسری چالاك ،تند وتیز وبسیارشاد و كمی هم شوخ بود .درس ایرج  نیز خیلی خوب بود چون پدراو نیز مانند پدرمن ازاولین شاگردان دبستان دولتی پهلوی بود (1304). ایرج  وظهمورث بچه های كلاس اول را درصف مرتب كردند وخودشان درته صف ایستادند. دبستان مختلط بود .چنددختربجه نیز باما درس می خواندند.دردبستان وحتی در محیط روستا پسرعموایرج  برای ما كلاس اولی ها حامی خوبی بود وگاهی بیشتر ازبرادرم به بچه های كلاس اولی توجه داشت تابزرگتر ها سربه سر ما نگذارند. بزودی آن دو مدرك ششم ابتدایی خود را گرفتند و مشغول كمك به والدین خود شدند .حالامن اورا كم می دیدم اما درمناسبت های مختلف مانند شادی ها و عزاها مابا همدیگر كار می كردیم مثلاً در شبیه خوانی ها . من ازنقش عبدلله بن حسن (ع) شبیه خوانی را شروع كردم و او از سیاهی لشكر پدرش كه شمرخوانی می كرد شروع نمود و تا تخت نشینی درنقش عبیدلله نیز پیش رفت .من هم بعداً نقش های حضرت سكینه و حضرت زینب و مصعب و قاسم و شمر وابن سعدرا نیز بازی كردم. پدرم علی مهرو همراه پسرانش محمد وسیاوش و عیسی و كلاً شاقلی ها بیشتر به شبیه خوانی علاقه نشان می دادند. شبیه خوانی ادامه داشت تا 1365 كه توسط بخشدار وقت وبه خاطر یك سوء تفاهم، شبیه خوانی در آشخانه تعطیل شد اما اخیراً بچه های آشخانگی دوباره شبیه خوانی را راه اندازی نموده اند(1385 ). دراوایل ده ی چهل ،عمو ایرج  و طهمورث به سرباری رفتند كه من در بجنورد كلاس اول دبیرستان بودم و دیگر عموایرج  را خیلی كم می دیدم .بعداً مافهمیدیم كه عموایرج  در ارتش استخدام شده ومی گفتندكه چترباز نیروی هوایی است وخود را از بالون (هواپیما) می اندازد و سالم به زمین می رسد وما واقعاً به خود می بالیدیم كه عموی ما نفر اول چتر بازی شده است.ما ازآشخانه دو چتر باز داشتیم كه باهم به ارتش رفتندكه هردو نفر برای ما عزیز و قهرمان بوده وخواهند بود.(پسر عمه ی من ،احمد جلایی).عمو ایرج در شیراز خدمت می كرد ودر طول خدمت خود توانست دیپلم بگیرد ووارد دانشگاه شود وبه عنوان های ارتشی بالا تر دست پیدا كند. من هروقت اورا درلباس ارتش می دیدم به یاد روز اول دبستان خود می افتادم كه او با مهربانی بسیار دست مرا گرفت و به من قوت قلب داد ومن امروز(30/5/1388) این قوت قلب خود را ، مدیون او می دانم درسال  1347 به عنوان  سپاه دانش در روستاهای قزوین بودم ودر این مسافرت عموایرج  را درتهران زیارت كردم وبعداز آن تقریباً دیدارمن با او كم بود تا انقلاب اسلامی كه عموایرج  زیاد به مشهد كه محل زندگی پدر ومادر وبرادرانش بود سفر می كرد وازآنجا برای دیدن خواهرش فرخ لقا ودیدن عمو وعموزادگان به خصوص عمویش علی مهرو به آشخانه می آمد.فبل از انقلاب عموایرج هروقت به آشخانه می آمد كتابی برای پدرم می آورد یكی ازآن كتاب ها كه مخصوصاً برای من آورده بود وهنوز هم آن را نگه داشته ام كتاب ندای سیاه، از مارتین لوتركینگ ترجمه ی منوچهر كیا ،انتشارات دریا ،1353 ،تهران ، است . جنگ تحمیلی شروع شده بود .من عموایرج را سه بار درآشخانه زیارت كردم كه در اثر زخمی شدن در جنگ كردستان باكمك یك عصا و بار دیگر با دوعصا راه می رفت.درآخرین دیدار من و پدرم وعموایرج  كه درآشخانه ودر منزل پدرم اتفاق افتاد پدرم تقریباًدوساعت با او درحال بحث بود بحثی توام با جدل .پدرم سعی می كرد كه به او بقبولاند كه به جبهه نرود اما او جواب های قانع كنند ه ای برای پدرم داشت ومن درسكوت مطلق بودم. پدرم می گفت كه تو از نظر تكلیف دینی تا سرحد مرگ ارائه ی خدمت نموده ای دیگر بس است جبهه را ترك كن و ایفای این تكلیف الهی را به عهده ی جوان ترها بگذار.او جواب داد: عموجان !  من چیزی ندارم كه ازدست بدهم .راهی كه من انتخاب كرده ام تكلُّفی نیست كه آن را رها سازم بلكه ازصمیم قلب وازعمق رضایت است . من از جهت مالی و مادی صاحب هیچ پُست ومقامی نیستم ،نه خانه دارم نه وسیله ی نقلیه ونه آرزوی آن چنانه ای كه به خاطر آن جبهه را ترك كنم «آن را كه حساب پاك است ازمحاسبه چه باك است» من جانشین دكتر چمرانم من طراح ونقشه كش جنگی چمرانم، هوش وزكاوت ونقشه های نظامی من ومشاورین دیگر است كه مرتب پیروزی را در این جبهه برای ما به ارمغان می آورد.من راه پس ندارم باید تاانتهای جنگ درخدمت جنگ باشم . من برای امروز تربیت شده ام تا ازدین و خاك و شرف ایرانی خود دفاع كنم .سرمایه ای كه خرج تربیت من شده امروز باید سود پس بدهد.صحبت كه به این جا كشید پدرم بازیركی خاص خود موضوع بحث را به بازنشستگی كشاند كه من در خاطر دارم  زمینی درآشخانه  به تو هدیه كنم تادر آن یرای خود ساختمانی بسازی و دوران بازنشستگی را دركنار ما زندگی كنی اما عموایرج نپذیرفت وگفت:عموجان حالاموقع آن است كه جبهه وجنگ از تجربه های چندین ساله ی من استفاده ببرد .حرف آخر این كه جلو سرنوشت را نمی توان گرفت .هرچه خدا خواست همان می شود.این من نیستم كه چنین شیدای جبهه ام بلكه ازدرونم ندا داده می شود كه بیا، بیا كه سلم وتور  ستم به انتظار مكیدن خون سرخ تو روز شماری می كنند.عموجان ! یادرجبهه می میرم ویا جنگ را به پایان می رسانم . درهرصورت سعادت واقعی دراین است [ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله...] این سعادت اخروی ،واگر جنگ را به پایان برسانم وپیروز ،نجات مملكت، سعادت دنیوی من است...   چند ماه از این موضوع نگذشته بود كه عمورمضان برادر كوچكتر عموایرج از مشهدمقدس زنگ زد كه عموایرج  به درجه ی رفیع شهادت نایل گردیده است .            انالله وانا الیه راجعون .                                     

                                                                          والسلام

                                       

                                         سیاوش مه رو  آشخانه 30/5/1388   

 

 

 

 

                            

                     غزیخ ( غزل تاریخ )

سلم من  زآتش نمرود  نیامد  بیرون

                             نور در شعله شداز دود  نیامد  بیرون

شعله ی آتش زرتشت دمیده   ایرج

                             از تفنگت  به  لب رود  نیامد  بیرون

نقش دیدارتودربرگه ی باروت اجل

                            گرگ ومیشست ومِه آلود نیامد بیرون

ایرجم خون گلویت كه درین خاك افتاد

                             از ازل  غرق  ستم    بود نیامد بیرون

طشت زرین من ای ترك عربزاده كجاست

                             دل در این طشت نیاسود نیامد بیرون

رستمی كو كه بگیرد ز سیاووش اثر

                              كین ایرج نشد از  خود نیامد بیرون

دست بیگانه سیـــا بشكندازآه عجم

                               بشكند،گرچه نشدزود نیامد بیرون

                              سیاوش مه رو

شهید سرلشکر ایرج رستمی معاون وزیر دفاع (شهید چمران) از کرمانج های شهر آشخانه . مرکز شهرستان مانه و سملقان استان خراسان شمالی   شجره نامه ایرج بن عباس بن حاجی بهرام بن رستم بیگ بن قره بوداغ بن علی رضا بیگ بن بیداق بیگ بن میربیگی بن ایل بیگی بن سارِخان بن بُداق(بوداغ 1111 ه ق )بن ساروخان (صاروخان) داشكانلو،قراچورلو، گُْرمانج(كُرد) [معروف به شاقلی] آشخانه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 شهریور 1396 11:50 ق.ظ
هی، وبلاگ بسیار خوب!
سیامک مه روسپاس دوست عزیز
یکشنبه 19 شهریور 1396 08:48 ب.ظ
سلام! این اولین نظر من است، بنابراین من فقط می خواستم فریاد بزنم و به شما بگویم
من واقعا از مقاله های شما خوشم می آید آیا شما می توانید سایر وبلاگ ها / وب سایت ها / انجمن ها که بیش از همان موضوعات را می گذرانید توصیه کنید؟
قدردانی آن
سیامک مه روسپاس دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :