تبلیغات
کرمانج - تحلیل حماسه رستم و اسفندیار
 
کرمانج
ترویج فرهنگ ناب ایرانی و معرفی قوم کرمانج
درباره وبلاگ


در عصری که جهان تبدیل به دهکده شده است حفظ میراث فرهنگی از اولویت های هر ملتی است در این راستا به قدر بضاعتم به معرفی فرهنگ کرمانج ها ی خراسان می پردازم

مدیر وبلاگ : سیامک مه رو
نویسندگان
نظرسنجی
آیا مطالب وبلاگ در راستای هدف تعریف شده هست یا نه؟







چهارشنبه 17 مرداد 1397 :: نویسنده : سیامک مه رو
علمداران جعفر:
حماسه رستم و اسفندیار 
این حماسه دومین نبرد بدفرجام رستم است و آخرین داستان بلند دوران پهلوانی شاهنامه فردوسی و کامل ترین و پرمعناترین داستان شاهنامه است.
سراسر دوران اساطیری و پهلوانی شرح نبرد خوبی بابدی است و سرنوشت انسان در فهم سرزمین روا و ناروا به باریکی مو می ماند. فردوسی سترگ می خواهد با دوران پرشکوه افسانه ها وداع نماید اوج هنر خود را به کار می برد.
خلاصه داستان: اسفندیار جوان همانند پدرش گشتاسب خواهان پادشاهی پیش از موعد است. گشتاسب بهانه می آورد و او را به جنگ های متعددی می فرستد تا مگر اسفندیار به این خواسته نرسد اما اسفندیار بر خواسته خویش پامی فشارد.
سرانجام در می یابد که" وراهوش در زابلستان بود" از پیشگویان می فهمد که مرگ(هوش)اسفندیار در زابل است. آخرین تیر ترکش را رها می کند و شرط دادن پادشاهی به اسفندیار را دست بسته آوردن رستم به نزد خود می داند.
اسفندیار به زابلستان می آید رستم دست به بند نمی دهد و می گوید: 
"به دیدارت آرایش جان کنم
زمین هرچه خواهی تو فرمان کنم
مگر بند گز بند عاری بود
شکستی بود زشت کاری بود 
نبیند مرا زنده با بند کس
که روشن روانم براین است و بس"
تصمیم به نبرد گرفته می شود. ابتدا رستم کم می آورد دست به دامان زال(پیر دانا)شده و زال از سیمرغ چاره می جوید. سیمرغ فرمان می دهد که رستم تیر دوشاخه گز(چوب مقدس آیین مهری)را در آب رز(هوم یا آب مقدس) بخواباند و به چشمان اسفندیار بزند. اسفندیار رویین تن است و فقط از ناحیه چشمانش آسیب پذیر است. زیرا بوسیله زرتشت در آب مقدس خوابیده و نماینده دین بهی(دین بهی زرتشت)می باشد. 
زمانی که کور می شود همان لحظه بینا شده و متوجه مکر پدر می گردد اما حیف که دیگر دیر شده است.
تراژدی رستم و اسفندیار تراژدی"افزون طلبی"است. اسفندیار جوان است و جویای نام. شاهزاده است و پهلوان(صفت مختص او)نماینده دین بهی(آیین زرتشت)است. پهلوانی است تمام پیروز و از همه مهمتر رویین تن است، اما باز ناراحت است زیرا آنچه دارد از آنچه می خواهد کمتر است. تراژدی او تراژدی فزون طلبی است. به دنبال شاهنشاهی پیش از موعود است. 
این چه نماینده دین بهی است؟ دین بهی اشکال دارد یا اسفندیار؟ 
فزون طلبی درد مشترک انسان های قدر قدرتی است که بدون تربیت نفس به جایگاهی بزرگ دست یافته اند. بعدها این مباحث در ادبیات عرفانی جای خود را باز می نمایند و تربیت نفس مبانی عرفانی می شود.
برای رسیدن به پادشاهی پیش از موعد 2بار به جنگ ارجاسب توران رفته، دین بهی را ترویج نموده، پند مادر و پشوتن را ناشنیده گرفته، هفت خوان(نبرد دو گرگ، دو شیر، اژدها، زن جادوگر، سیمرغ، برف و دمه، رودخانه سهمناک)را پشت سر گذاشته، خواهران اسیرش را آزاد نموده و اصرار بر گرفتن پادشاهی پیش از موعد دارد. این اصرار ها نشانه انحطاط روحی خاندان کیانی است، دیگر از روح بلندمنشی کیخسرو خبری نیست.
در دو مورد شاهان زود کناره می گیرند. کاووس به کیخسرو
 و کیخسرو به لهراسب شاهی را می بخشد،
 اما گشتاسب پدر اسفندیار با قهر طلب شاهی پیش از موعد از لهراسپ می نماید و همین بلا را اسفندیار بر سر پدرش گشتاسب می آورد ولی گشتاسب
حاضرنیست شاهی را به اسفندیارببخشدو بهانه می آورد و اسفندیار اصرار می ورزد و سرانجام جان شیرین را بر سر همین اصرار از دست می دهد. پس یکی از دلایل عمده روی دادن این تراژدی شخصیت خود نماینده دین بهی اسفدیار است. 

ویژگی های اسفندیار : جوانی، شاهزادگی، پهلوانی، رویین تنی، نماینده دین بهی(زرتشت)، مغرور و خام

ویژگی های رستم در این حماسه، پیر، جهان پهلوان، مرتبط با زال و سیمرغ، مدافع آیین مهری، پخته و با تجربه و رها از بند، پای بند به ایران

دراین حماسه:
جنگ و ستیز بر سر تضادهاست، بین :
جوانی و پیری، خامی و پختگی، نوی و کهنگی، آیین زرتشتی و آیین مهری

اسفندیاردارای ویژگی های منحصر به فرد است. نماینده دین بهی است و شاهزادگی و پهلوانی را با هم دارد ، مغرور و متعصب و تمامیت خواه است و میگوید:
 (چو فرمان ایزد چون فرمان شاه)  پیروی از فرمان شاه را بهانه به بند کشیدن وبستن دستان رستم می نمایدتا به شاهی پیش از موعد خود برسد. در واقع از ضعف نفس و سبک سری خالی نیست (رفتار او در برخورد با رستم نمایان گر این موضوع است) 
نمونه ای از سبکسری های اسفندیار:
از رستم دعوت می کند ، پشیمان می شود ، دروغ می گوید ، تهمت میزند و بارها فرمان شاه را بر سر رستم می زند.
پند مادر و پند پشوتن را نمی شنود و گول پدر را می خورد ، فقط به شاهی فکر می کند و متعصب و خشک و خودرای است ، بیشتر به بلند پروازی خود فکر می کند، 
در هنگام شروع نبرد با رستم بلافاصله به دین پناه می برد
مبادا چنین هرگز آیین من / سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهیم / خود اندر جهان تاج بر سر نهیم.
و به رستم اصرار دارد که یا بند یا رزم؟!
و این چنین است که جان خود را بر سر تعصب های خشک می گذارد.

"دو کار است هردو به نفرین و بد"

هر دو جهان پهلوان از نیروی ماورای بشری برخوردارند.اسفندیار رویین تن است و رستم به وسیله زال با سیمرغ در ارتباط است.
گرچه اسفندیار نماینده دین بهی (زرتشت) است و رویین تن است اما ضعف او در چشمانش می باشد.چشمان او دید دارد اما بینش ندارد. شایدافزون طلبی اورا کور کرده وجالب اینکه لحظه کور شدن بینا می شود.
رستم به وسیله زال با سیمرغ در ارتباط است او هم گرفتار شخصیتی ومنی  شده  که در طول زمان برایش فراهم آمده(من رستم) او تاج بخش است بنابراین بدجوری بر سر دوراهی است. بجنگد یا بگریزد؟ رستم از زال شنیده که کشنده اسفندیار روزگار خوش نمی بینداما راه دوم اگر بگریزد؟ 
اصلا در مرام رستم نمی باشد او نماینده ملت ایران و اسطوره قوم ایرانیست ، دست در بند نمی دهد و نمی گریزد. پس باید بجنگد ،آماده جنگ می شود.
روز اول جنگ کم آورده باز فکر فرار به سراغش می آید. دوباره بر سر دوراهی تردید است. دست به دامان پیر می شود،

زال از سیمرغ مدد می جوید.
راستی رستم در تولد و مرگ وام دار سیمرغ است. هنگام تولدش سیمرغ چاره کار را در رستمین(به اشتباه می گوییم سزارین)می داند هنگام نبرد او با اسفندیار چوب گز و آب رز(مبانی مقدس آیین مهری)را پیشنهاد می دهد. اما باز هم به وسیله زال زر از رستم می خواهد نبرد را کنار بگذارد و پیش اسفندیار برای ترک جنگ لابه کند اما لابه(التماس ودرخواست) رستم کارساز نمی شود.

بدانست رستم که لابه به کار
نیاید همی پیش اسفندیار

کمان را به زه کرد و آن تیر گز
که پیکانش را داده بد آب رز

همی راند تیر گز اندر کمان
سر خویش کرده سوی آسمان

همی گفت کای پاک دادار هور
فزاینده دانش و فر و زور

همی بینی این پاک جهان مرا
توان مرا هم روان مرا

که چندین بپیچم که اسفندیار 
مگر سر بپیچاند از کارزار

تو دانی که بیداد کوشد همی
همی جنگ و مردی فروشد همی

به بادافره این گناهم مگیر
تویی آفریننده ماه و تیر

جهان پهلوان تیرگز را که در آب رز خواباند در چله کمان می گذارد و زود تیر را رها می کند گویامی خواهد از این دو راهی نجات پیدا کند گر چه می داند:
"دو کار است هردو به نفرین و بد"

بیچاره اسفندیار کور می شود اما وقتی چشم سر را از دست می دهد چشمان دلش  بینا می گرددوبه مکر پدر پی می برد پند مادر وپشوتن ولابه های رستم از جلو دیدگانش رژه می روند ولی دیر شده است وتراژدی رخ داده است.
 تراژدی افزون طلبی جان شاهزاده رویین تن جوان را می گیرد. تراژدی رستم هم کمتر از تراژدی اسفندیار نیست.
رستم به قولش پای بند است وبهمن را پرورش می دهد ، بهمن دودمان رستم را برباد می دهد.

"دو کار است هردو به نفرین و بد"
تراژدی افزون طلبی مانع بزرگی برسر را تعالی بشریت بوده وهست وخواهد بود
جعفر علمداران.




نوع مطلب :
برچسب ها : رستم، اسفندیار، حماسه، شاهنامه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :