تبلیغات
کرمانج
 
کرمانج
ترویج فرهنگ ناب ایرانی و معرفی قوم کرمانج
درباره وبلاگ


در عصری که جهان تبدیل به دهکده شده است حفظ میراث فرهنگی از اولویت های هر ملتی است در این راستا به قدر بضاعتم به معرفی فرهنگ کرمانج ها ی خراسان می پردازم

مدیر وبلاگ : سیامک مه رو
نویسندگان
نظرسنجی
آیا مطالب وبلاگ در راستای هدف تعریف شده هست یا نه؟







یکشنبه 11 آذر 1397 :: نویسنده : سیامک مه رو
تفاوت عشق و شهوت

در دوران دانشجویی ام سال های 70 نمی دانم از کجا این تمثیل را خواندم یا شنیدم ، اما تمثیل بسیار زیبایی است که در کلاس قبل از شروع بحث عشق و عرفان بدون استثنا برای دانشجویانم تعریف می کنم
عشق همانند تپه ای است که پر از گل و زیبایی و سبزه است و اطراف این تپه را حصار فرا گرفته ، بیرون حصار کر خر هایی سرمست از خریت در حال چرا اند . حال اگر در این حصار حصاررخنه ای ایجاد شود و کره خری از حصار بگذرد از زیبایی ها و مواهب این تپه بچرد ناگذیر معده اش کار می کند و بر تپه می ریند خوب حالا دیگر کم کم سر و کله خرمگس و جل جلک (سرگین غلتان) هم پیدا می شود و با عرعر کره خر دیگر هم نوعانشان نیز سر و کله شان پیدا می شود و این تپه زیبا بعد از مدتی به لجن زار تبدیل می شود.
با تمثیل فوق به راحتی می توان تفاوت عشق و شهوت را کاملا مشخص کرد 
عزیزان 
مراقب حصار عشق باشیم

سیامک مه رو 1397/09/10
آشخانه 
خراسان شمالی




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، عرفان،
لینک های مرتبط :

گریزی به تاریخ
خاطرات عمران صلاحی از مجله طنز توفیق و حزب خران 

زمان شاه دو حزب عمده داشتیم به اسم های حزب ایران نوین و حزب مردم. توفیق هم آمد حزب خران درست كرد. بعد اعضای حزب خران بیشتر از آن دو حزب شد. حزب دفتری داشت كه اعضا در آن تجمع می كردند و به زمین لگد می كوبیدند. زیر دفتر هم مغازه و فروشگاه بود كه صدای آنها نیز درآمده بود. كارت عضویت صادر می شد، كارتمان هم سبز رنگ بود، به رنگ یونجه كه رئیس كمیته خربگیری پایینش امضا می كرد، به جای مهر هم نعل خر می زد. بالای بیشتر كارتها می نویسند خانم یا آقا، آنجا می نوشتند ماچه خر و نره خر. 
من كارتم را هنوز دارم. خیلی هم به دادم رسیده. زمان شاه كه سرباز بودم فكر می كردند من یك آدم سیاسی هستم. برای همین هم مرا بردند ضد اطلاعات. دردسری بود. دیدم اوضاع دارد خیلی بد می شود كه كارت عضویتم در حزب خران را نشانشان دادم. این را كه دیدند بی خیالم شدند. خب، حزب خران سیاستمداران را مطلقاً نمی پذیرفت. می گفت این ها همه آدمند. اساساً هر كسی كه اهل كلك و حقه بازی و ریاكاری بود جزو آدمیزاد محسوب می شد. 
آنها كه درستكار بودند، دزدی و خطا نمی كردند، خر خطاب می شدند. این بود كه تمام خران جمع شدند و حزب درست كردند. فعال هم بودند. در تمام شهرستانها شعبه داشتیم. سالی دو بار هم مراسم رسمی برگزار می كردیم. یكی سالروز تاسیس حزب خران بود یكی دیگر هم سیزده بدر كه به آن روز جهانی خر می گفتیم چون همه جا سبز بود. جمع می شدیم در یك جوستان. یك خر واقعی هم جلو می انداختیم و با بقیه اعضا در كوچه و خیابان دنبالش راه می افتادیم. سرود حزبی داشتیم با اركستر و غیره. خلاصه ماجرایی بود. 
تمام كارهایی كه یك حزب می تواند بكند انجام می دادیم. در روزنامه توفیق هم دو صفحه ارگان حزب خران بود كه مدتی خود من خردبیرش شدم. بالای صفحه نوشته بودیم:

به سرطویله حزب خران نوشته به زر          كه نیست حزبی از این حزب در جهان بهتر

این شعار حزبیمان بود. برای همان هم كلی دردسر كشیدیم. چند دفعه محرمعلی خان معروف به چاپخانه توفیق آمد و از ارگان حزب خران ایراد گرفت. می گفت كه اینجا منظورتان  سلطنت و فلان است... عجب مصاحبه ای شد، همه اش خاطره تعریف كردم




نوع مطلب :
برچسب ها : حزب، حزب خران، خر،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 آبان 1397 :: نویسنده : سیامک مه رو

سواد روز ازل را که بر دل افکنده 
که جمع خاطر خوبان شده پراکنده

زمانه ای به درازای عاشقی طی شد 
چه شد به لحظه ی ایصال دل ز ما کنده

سرود زندگی مریم ار شده خاموش 
سروش خلد برینش چو ماه تابنده 

هزار سال گذشت از فسانه ی مریم
مسیح دامن مریم « سیا» ست تابنده

سیاوش مه رو «سیا»

۹۷ \۰۶\۲۸




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاوش، مهرو، مه رو، آشخانه، کرمانج،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 مرداد 1397 :: نویسنده : سیامک مه رو
علمداران جعفر:
حماسه رستم و اسفندیار 
این حماسه دومین نبرد بدفرجام رستم است و آخرین داستان بلند دوران پهلوانی شاهنامه فردوسی و کامل ترین و پرمعناترین داستان شاهنامه است.
سراسر دوران اساطیری و پهلوانی شرح نبرد خوبی بابدی است و سرنوشت انسان در فهم سرزمین روا و ناروا به باریکی مو می ماند. فردوسی سترگ می خواهد با دوران پرشکوه افسانه ها وداع نماید اوج هنر خود را به کار می برد.
خلاصه داستان: اسفندیار جوان همانند پدرش گشتاسب خواهان پادشاهی پیش از موعد است. گشتاسب بهانه می آورد و او را به جنگ های متعددی می فرستد تا مگر اسفندیار به این خواسته نرسد اما اسفندیار بر خواسته خویش پامی فشارد.
سرانجام در می یابد که" وراهوش در زابلستان بود" از پیشگویان می فهمد که مرگ(هوش)اسفندیار در زابل است. آخرین تیر ترکش را رها می کند و شرط دادن پادشاهی به اسفندیار را دست بسته آوردن رستم به نزد خود می داند.
اسفندیار به زابلستان می آید رستم دست به بند نمی دهد و می گوید: 
"به دیدارت آرایش جان کنم
زمین هرچه خواهی تو فرمان کنم
مگر بند گز بند عاری بود
شکستی بود زشت کاری بود 
نبیند مرا زنده با بند کس
که روشن روانم براین است و بس"
تصمیم به نبرد گرفته می شود. ابتدا رستم کم می آورد دست به دامان زال(پیر دانا)شده و زال از سیمرغ چاره می جوید. سیمرغ فرمان می دهد که رستم تیر دوشاخه گز(چوب مقدس آیین مهری)را در آب رز(هوم یا آب مقدس) بخواباند و به چشمان اسفندیار بزند. اسفندیار رویین تن است و فقط از ناحیه چشمانش آسیب پذیر است. زیرا بوسیله زرتشت در آب مقدس خوابیده و نماینده دین بهی(دین بهی زرتشت)می باشد. 
زمانی که کور می شود همان لحظه بینا شده و متوجه مکر پدر می گردد اما حیف که دیگر دیر شده است.
تراژدی رستم و اسفندیار تراژدی"افزون طلبی"است. اسفندیار جوان است و جویای نام. شاهزاده است و پهلوان(صفت مختص او)نماینده دین بهی(آیین زرتشت)است. پهلوانی است تمام پیروز و از همه مهمتر رویین تن است، اما باز ناراحت است زیرا آنچه دارد از آنچه می خواهد کمتر است. تراژدی او تراژدی فزون طلبی است. به دنبال شاهنشاهی پیش از موعود است. 
این چه نماینده دین بهی است؟ دین بهی اشکال دارد یا اسفندیار؟ 
فزون طلبی درد مشترک انسان های قدر قدرتی است که بدون تربیت نفس به جایگاهی بزرگ دست یافته اند. بعدها این مباحث در ادبیات عرفانی جای خود را باز می نمایند و تربیت نفس مبانی عرفانی می شود.
برای رسیدن به پادشاهی پیش از موعد 2بار به جنگ ارجاسب توران رفته، دین بهی را ترویج نموده، پند مادر و پشوتن را ناشنیده گرفته، هفت خوان(نبرد دو گرگ، دو شیر، اژدها، زن جادوگر، سیمرغ، برف و دمه، رودخانه سهمناک)را پشت سر گذاشته، خواهران اسیرش را آزاد نموده و اصرار بر گرفتن پادشاهی پیش از موعد دارد. این اصرار ها نشانه انحطاط روحی خاندان کیانی است، دیگر از روح بلندمنشی کیخسرو خبری نیست.
در دو مورد شاهان زود کناره می گیرند. کاووس به کیخسرو
 و کیخسرو به لهراسب شاهی را می بخشد،
 اما گشتاسب پدر اسفندیار با قهر طلب شاهی پیش از موعد از لهراسپ می نماید و همین بلا را اسفندیار بر سر پدرش گشتاسب می آورد ولی گشتاسب
حاضرنیست شاهی را به اسفندیارببخشدو بهانه می آورد و اسفندیار اصرار می ورزد و سرانجام جان شیرین را بر سر همین اصرار از دست می دهد. پس یکی از دلایل عمده روی دادن این تراژدی شخصیت خود نماینده دین بهی اسفدیار است. 

ویژگی های اسفندیار : جوانی، شاهزادگی، پهلوانی، رویین تنی، نماینده دین بهی(زرتشت)، مغرور و خام

ویژگی های رستم در این حماسه، پیر، جهان پهلوان، مرتبط با زال و سیمرغ، مدافع آیین مهری، پخته و با تجربه و رها از بند، پای بند به ایران

دراین حماسه:
جنگ و ستیز بر سر تضادهاست، بین :
جوانی و پیری، خامی و پختگی، نوی و کهنگی، آیین زرتشتی و آیین مهری

اسفندیاردارای ویژگی های منحصر به فرد است. نماینده دین بهی است و شاهزادگی و پهلوانی را با هم دارد ، مغرور و متعصب و تمامیت خواه است و میگوید:
 (چو فرمان ایزد چون فرمان شاه)  پیروی از فرمان شاه را بهانه به بند کشیدن وبستن دستان رستم می نمایدتا به شاهی پیش از موعد خود برسد. در واقع از ضعف نفس و سبک سری خالی نیست (رفتار او در برخورد با رستم نمایان گر این موضوع است) 
نمونه ای از سبکسری های اسفندیار:
از رستم دعوت می کند ، پشیمان می شود ، دروغ می گوید ، تهمت میزند و بارها فرمان شاه را بر سر رستم می زند.
پند مادر و پند پشوتن را نمی شنود و گول پدر را می خورد ، فقط به شاهی فکر می کند و متعصب و خشک و خودرای است ، بیشتر به بلند پروازی خود فکر می کند، 
در هنگام شروع نبرد با رستم بلافاصله به دین پناه می برد
مبادا چنین هرگز آیین من / سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهیم / خود اندر جهان تاج بر سر نهیم.
و به رستم اصرار دارد که یا بند یا رزم؟!
و این چنین است که جان خود را بر سر تعصب های خشک می گذارد.

"دو کار است هردو به نفرین و بد"

هر دو جهان پهلوان از نیروی ماورای بشری برخوردارند.اسفندیار رویین تن است و رستم به وسیله زال با سیمرغ در ارتباط است.
گرچه اسفندیار نماینده دین بهی (زرتشت) است و رویین تن است اما ضعف او در چشمانش می باشد.چشمان او دید دارد اما بینش ندارد. شایدافزون طلبی اورا کور کرده وجالب اینکه لحظه کور شدن بینا می شود.
رستم به وسیله زال با سیمرغ در ارتباط است او هم گرفتار شخصیتی ومنی  شده  که در طول زمان برایش فراهم آمده(من رستم) او تاج بخش است بنابراین بدجوری بر سر دوراهی است. بجنگد یا بگریزد؟ رستم از زال شنیده که کشنده اسفندیار روزگار خوش نمی بینداما راه دوم اگر بگریزد؟ 
اصلا در مرام رستم نمی باشد او نماینده ملت ایران و اسطوره قوم ایرانیست ، دست در بند نمی دهد و نمی گریزد. پس باید بجنگد ،آماده جنگ می شود.
روز اول جنگ کم آورده باز فکر فرار به سراغش می آید. دوباره بر سر دوراهی تردید است. دست به دامان پیر می شود،

زال از سیمرغ مدد می جوید.
راستی رستم در تولد و مرگ وام دار سیمرغ است. هنگام تولدش سیمرغ چاره کار را در رستمین(به اشتباه می گوییم سزارین)می داند هنگام نبرد او با اسفندیار چوب گز و آب رز(مبانی مقدس آیین مهری)را پیشنهاد می دهد. اما باز هم به وسیله زال زر از رستم می خواهد نبرد را کنار بگذارد و پیش اسفندیار برای ترک جنگ لابه کند اما لابه(التماس ودرخواست) رستم کارساز نمی شود.

بدانست رستم که لابه به کار
نیاید همی پیش اسفندیار

کمان را به زه کرد و آن تیر گز
که پیکانش را داده بد آب رز

همی راند تیر گز اندر کمان
سر خویش کرده سوی آسمان

همی گفت کای پاک دادار هور
فزاینده دانش و فر و زور

همی بینی این پاک جهان مرا
توان مرا هم روان مرا

که چندین بپیچم که اسفندیار 
مگر سر بپیچاند از کارزار

تو دانی که بیداد کوشد همی
همی جنگ و مردی فروشد همی

به بادافره این گناهم مگیر
تویی آفریننده ماه و تیر

جهان پهلوان تیرگز را که در آب رز خواباند در چله کمان می گذارد و زود تیر را رها می کند گویامی خواهد از این دو راهی نجات پیدا کند گر چه می داند:
"دو کار است هردو به نفرین و بد"

بیچاره اسفندیار کور می شود اما وقتی چشم سر را از دست می دهد چشمان دلش  بینا می گرددوبه مکر پدر پی می برد پند مادر وپشوتن ولابه های رستم از جلو دیدگانش رژه می روند ولی دیر شده است وتراژدی رخ داده است.
 تراژدی افزون طلبی جان شاهزاده رویین تن جوان را می گیرد. تراژدی رستم هم کمتر از تراژدی اسفندیار نیست.
رستم به قولش پای بند است وبهمن را پرورش می دهد ، بهمن دودمان رستم را برباد می دهد.

"دو کار است هردو به نفرین و بد"
تراژدی افزون طلبی مانع بزرگی برسر را تعالی بشریت بوده وهست وخواهد بود
جعفر علمداران.




نوع مطلب :
برچسب ها : رستم، اسفندیار، حماسه، شاهنامه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : سیامک مه رو

 سیاوش مه رو

ز    فقر خانه  زاد من  معلم زاده  می داند          

 اگر   رفته   ز  یادمن معلم زاده می داند

كنون ازوادی تعلیم دورم یا چنین گوید                   

دل غمگین  و شاد من معلم زاده می داند

زبعد سالیانی چند  می سوزم درین آتش             

ز  كم بود  سواد من معلم زاده می داند

اگر غرق  طلا باشی معلم  نیستی جا نا                     

 ز  بیداد و ز داد من معلم زاده می داند

شبی تاریك  و سرد  و  بی   دوا   مردی                    

 كجا   شد زنده  یاد من معلم زاده می داند

ندارم حال ره  رفتن كلاسم كو ؟ نمی بینم                    

  چه شد آن زنده باد من ! معلم زاده می داند

نرو  آموزگارم بی كبوتر بچه راه  ده                        

 نموده  گم  به  واد من معلم زاده می داند

شما  تا  دفتر  درسم نخوانی   از  كجا    دانی          

 كزین  شوق  زیاد من معلم زاده می داند

نداری فقر گویا لا معاشَ   لَه   نمی دانی                  

      نداری لا معاد من معلم زاده می داند

نه من فقر رسولان را بجان دل خریدارم               

   نداری در نهاد من معلم زاده می داند

 

دراین اسطوره ی جاوید تاریخ معلم را      

 ز  آر  من ز ماد من معلم زاده می داند

اگر راعند ، راعی خآ كو  معلم   بودمسئولش                     

زطاعات و  عنادمن معلم زاده می داند

سیا در  آشخانه می وزد  باد دبستانت                   

دراین سنگر جهاد من معلم زاده می داند

خراسان شمال شهر   آشخانه      سروده  سیاوش مه رو  
 دبیر بازنشسته آموزش وپرورش               ۱۲\۲\۱۳۹۰

آر   : آتش




نوع مطلب :
برچسب ها : معلم، سیاوش، مهرو، مه رو، آشخانه، خراسان شمال، سملقان،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اسفند 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو

Siamak Mahroo:
عید مبارک بادت
مست و ره زن شده ای عید مبارک بادت
قاتل من شده ای عید مبارک بادت
دیرگاهی است که چشمم به در کوی تو شد 
ماه برزن شده ای عید مبارک بادت
سوز و سرمای دی و آتش عشق ابدی
مهر بهمن شده ای عید مبارک بادت
نقش خورشید درفشی به سراپرده ی گل
فر میهن شده ای عید مبارک بادت
ماه و خورشید سپهری من دلداده به چاه
آه بیژن شده ای عید مبارک بادت
اول ماه رجب شد مه نوروزی ما
غرق دیدن شده ای عید مبارک بادت
قلب صد پاره ی من پیشکش ناز تو باد 
گل خرمن شده ای عید مبارک بادت

سیامک مه رو 
۹۶/۱۲/۲۸خراسان شمالی آشخانه



نوع مطلب :
برچسب ها : سیامک، مه رو، مهرو، آشخانه، عید مبارک بادت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اسفند 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاوش مه رو، مهرو،
لینک های مرتبط :
دوطبیعت مانه سملقان



نوع مطلب :
برچسب ها : آشخانه، مهمانک، مانه سملقان،
لینک های مرتبط :
قوچ وحشی . آشخانه بهکده



نوع مطلب :
برچسب ها : قوچ وحشی، بهکده، آشخانه، خراسان شمالی،
لینک های مرتبط :
طبیعت مانه سملقان



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آهو ی ایرانی ،روستای بهکده ،(شهرستان مانه و سملقان)آشخانه خراسان شمالی



نوع مطلب :
برچسب ها : عکس آشخانه، خراسان شمالی،
لینک های مرتبط :

                                                                   

                       معیار زبان در رادیو

زبان،زقان،زوان وزِمان(ف،پ ،گْ).[1]

طرحی نظامنددر ذهن انسان که به وسیله ی آوا ها یا نشانه های نوشتاری آنهابرمبنای قوانین سازمان یافته،صورت خارجی می یابد وبه منظوربیان افکارواحساسات یابرقراری ارتباط به کار می رود.2

پس زبان چیزی است که ارتباط بین افراد را برقرار می کند.ارتباط تنها توسط زبان عضو ماهیچه ای داخل دهان بوجود نمی آید در دنیای امروزی راه ها و روش های بسیاری وجود دارند که کارشان برقراری ارتباط بین دو موجودجاندار است به ویژه انسان مانند ارتباطات دیداری.

 بحث وموضوع این مقاله دررابطه با ارتباط زبانی وآن هم از نوع بیانی وبیان مجریان صدا وسیما( رادیو وتلوزیون) است.

.معیار گفتار در رادیو های فارسی زبان چیست؟

معیار زبان در گویش های محلی رادیوها چیست؟.

معیار زبان در گویش رادیوخراسان شمالی بخش ترکی یا گْرمانجی چیست؟

کدام دستور زبان یامعیار زبانی ترکی یاگْرمانجی این گویش هارا تأیید می کند

حال که دستور یا معیاری زبانی هنوزوجودندارد باید متکلمین به این گویش ها بیشتردقت کنند تانسل آینده را به سردرگمی نکشانند؟

متولی جلوگیری ازاین بی سروسامانی گویش های محلی کیست؟

خوشبختانه امروزدرجامعه ی گْرمانج خراسان گویشمندان تحصیل کرده ی اصیل به وفور پیدا می شوندکه بایدبرای تعالی فرهنگ وزبان محلی آنها را به کار گرفت تا فرزندان ما بافرهنگ وزبان اصیل خودبیشتر آشنا شده وگرفتار دسته بندی ودرنتیجه فروریزی وفروپاشی زبان مادری خود نباشندو درنتیجه اعتقادات نسل نو نیز دچار تزلزل نگردد..به جمله ی زیر درگویش گْرمانجی رادیو با دقت کامل توجه کنید

خودْێ سویێ سرێ مه یه xowađě sǔyě sarě ma ya

بکاربردن هریک ازعبارات مانند عبارت بالا درجای عبارتی دیگر دردستور ومعیار زبان گْرمانجی نادرست وموجب بدآموزی زبان گْرمانجی خواهد شد.

خودْێ سویێ سرێ مه یه xowađě sǔyě sarě ma ya خدا سایه ی سر ما است.

 خودْێ سویێ سر مه یهxowađě sǔyě sar ma ya    خداسایه ی بالای سر ما است.

 می بینیم که بکار بردن هریک از این دوعبارت به جای یکدیگر معنی جمله را کاملاً عوض کرده وموجب آموزش  نا آگاهانه نوعی شطح  نیز می شود

جمله ی اول به معنی این است که خدا ازسایه ی سر ما به خدایی رسیده است . جمله ی دوم به معنی این است که ما از سایه ی مرحمت خدا به انسانیت رسیده ایم.(برای مثال)

 درگویش ترکی رادیو خراسان شمالی نیز چنین جابجایی هایی بگوش می رسدکه باید به زبان شناس ترک مراجعه گردد.

درهردوگویش گْرمانحی وترکی در صدا وسیمای مرکز خراسان شمالی ازگرته برداری تحت لفظی استفاده می شود که خطردگرگونی زبان را به همراه دارد.پیش نهاد می شود از گرته برداری معنایی استفاده گردد.نمونه:

سال روزێ توْوْا وونێ دین ونعمت    săl rǔzě tavvă wǔně din-o-namatě

بکار بردن واژه غیر گْرمانجی در رادیو گرمانجی خیلی زیاد است درحالی که می شود تعداد آن ها راکم کرد چون که مجریان محترم از روی نوشته می خوانند .نویسنده ی برنامه اگر گرمانج واقعی باشد باید تا جایی که امکان دارد از واژه های گرمانجی استفاده کند مگر این که واقعاً دراضطرار باشدیا این که آن واژه مورد لزوم جزء واژه های مرده زبان گْرمانجی باشد.

بخش اسطوره سازی نیز کاملاً مورد انتقاد است .آن ملتی که اسطوره نداشته باشد محکوم به فنا است.اما نگفته اند اگر اسطوره ساز نداشته باشد محکوم به فنا است.اسطوره باید خود به وجود آمده باشد یا بیایدمانند اسطوره هایی که درجبهه ی دفاع مقدس ایران اسلامی بوجود آمدند نه این که هر قطاع طریقی را به عنوان اسطوره معرفی کنند وبرای او ترانه ها واسطوره نامه ها بخوانند وبنویسند.باز هم متولی می خواهد تا از اسطوره ی حقیقی دفاع کند

درپایان ازگویشمندان آگاه به زبان می خواهم تا نسبت به زبان مادری خود بی تفاوت نبوده وراه کار های زبانی مفید خودرا به جامعه ارائه فرمایند .

                                              آشخانه سیاوش مه رو 19/7/1393



[1] ف:فرهنگ فارسی معین/پ.پهلوی /گْ.گْرمانجیğormănji

2 فرهنگ فشرده ی سخن. حسن انوری





نوع مطلب :
برچسب ها : زبان، کرمانجی، ترکی بجنوردی، سیاوش مه رو، خراسان شمالی، آشخانه، رادیو،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آذر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو
Siamak mahroo:
دوش نظر بر فلک تابناک
کردم ودیدم رخ بستان و تاک
خوشه ی یاقوت بر آویخته
سیر کواکب به هم آمیخته
گوهر تابنده ی خورشید و ماه
خیره کند هر که نماید نگاه
حلقه زده اختر بیضای پاک
در شب قیر آن فلک تابناک
دب بزرگش ترب انگیز بود 
دب صغیرش گهر آویز بود
محور بین فلک آید جدی
بی حرکت در مه تیر است و دی
این همه اختر که به شب بنگریم
گرد جدی در حرکت بگذریم
این همه الطاف دمادم رسد
بهر ملک نیست به آدم رسد
نیست ملک را به فلک احتیاج
نیست ملک را مرض و هم علاج
بهر بنی آدم اجزای خاک
خلقت شمس است و مه تابناک

قسمتی از مثنوی  ، فلک تابناک ، سروده مرحوم علی مه رو ۱۲۹۵ تا ۱۳۶۰ آذر ماه




نوع مطلب :
برچسب ها : مهرو، آشخانه، علی مه رو،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو

عشق در دل مظهر ذات خداست
عشق بر سوی خدایت رهنماست
اول خلقت خدا عشق آفرید
معرفت بر حق ز عشق آمد پدید
عشق را در دل خدا دادش مکان
تا گزیند آن مکان را لامکان
بر دلت چون عشق اول شد نزول
از مجاز آمد به عنوان رسول
دل به دلبر بستن و آمال وصل
جان به جان پیوستن من غیر فصل
در نظر شد محترم چشم سیه
زلف مشکین و جمال و ناصیه
عشق مهرویان به جز اخبار نیست
غیر حق دل مسکن دیار نیست

بخشی از مثنوی /عشق در دل مظهر ذات خداست/ سروده مرحوم علی مه رو متوفی ۱۳۶۰/۹/۲۰




نوع مطلب :
برچسب ها : علی مه رو، مهرو، آشخانه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو
یک بند از ترجیع بند «بنمود سیا رخ سیاووش»
سروده استاد سیاوش مه رو
ای ماه لقای آشخانه
نام تو بقای آشخانه
مجموع صنایع بدیعی
مفتون سنای آشخانه
گیتی به نوازش طنین
آهنگ درای آشخانه
نورم که زبطن خاک زایید
از آب و هوای آشخانه
از چشمه ی شاقلی و گاکش
بر پاست بنای آشخانه
پرورده ی دامن طبیعت
در کنج قبای آشخانه
در مهد تو لای لای گویان
چون دایه نوای آشخانه
در برف سفید آله داغت
ثبت است ثنای آشخانه
حب الوطنم به خون عجین شد
جانم به فدای آشخانه
در در کنف تو در صدف شد
«مهرو»به ثرای آشخانه
برسوده در و زخاک سوده
داده به سمای آشخانه
این گوهر کانی «سملقان»
وین شمع «سیا»ی آشخانه
تا با من دل شده چه خواهد 
بنمود «سیا»رخ سیاووش
یک بند از ترجیع بند بنمود سیا
 رخ سیاووش سروده استاد سیاوش مه رو استان خراسان شمالی شهر آشخانه




نوع مطلب :
برچسب ها : آشخانه، مانه سملقان، سیاوش مهرو، مه رو،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :