تبلیغات
کرمانج

ترویج فرهنگ ناب ایرانی و معرفی قوم کرمانج

هفته ی امام در بین کرمانج های سملقان

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 29 مرداد 1393-12:42 ب.ظ

از دیر باز در میان کرد های کرمانج سملقان خراسان شمالی رسم بر این بود که از اولین جمعه ی شهریور ماه تا زمان سرد شدن هوا هر جمعه مردمان کرد منطقه از روستا های اطراف برای زیارت و برگزاری جشن  و دادن نذری به امام زاده محمد دلاور (دیباج)- ایمام دلاور آشخانه می آمدند . برخی از مردم روستا های دور تر مانند قاضی و زرد و .. از شب پنج شنبه به امام زاده می آمدند و در اتاق های زایر سرا که در دور امام زاده بود سکنی می گزیدند تا از اول صبح در مراسم شرکت کنند .مزار ایمام دلاور بر روی تپه ی بلندی در 3 کیلومتری شهر آشخانه واقع شده است که تا سالیانی نه چندان دور در اطرافش چشمه های بسیاری جاری بود که اکنون خشک شده اند . مراسم روز جمعه با دول و بیگ (دهل و سرنا) نوازی شروع می شد و جوانان از صبح تا عصردر چمنزار پایین تپه ی معصوم زاده (اولنگ) به کشتی کرمانجی ( که به غلط کشتی باچوخه نامیده شده ) می پرداختند و زنان و دختران نهار را که عموما آش شیله کرمانجی است و در نذری ها می پزند آماده می نمودند. شاید این مراسم به  گمان بنده بازمانده از جشن مهرگان باشد و شاید هم نوروز هخامنشیان که در اول مهر برگزار می شد مانده است . این مراسم تا سال های ابتدای انقلاب هم برگزار می شد اما با کج فهمی برخی از مسولین مخصوصا بخشدار وقت که البته آشخانه ای هم بود و شورا های بی سواد و عامی آشخانه که درک درستی از مراسم نداشتند به بهانه ی طاغوتی بودن مراسم از برگزاری آن ممانعت به عمل آوردند وبرگزاری این رسم باستانی و مذهبی را ممنوع نمودند . و اکنون احیای این سنت حسنه نیاز به همت عالی مسئولین عزیزدارد تا به عنوان میراث فرهنگی به نسل جدید معرفی گردد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متمم با دوحرف اضافه در زبان کرمانجی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:سه شنبه 28 مرداد 1393-12:10 ب.ظ

1-1-1-متمم با دو حرف اضافه ی كرمانجی

در زبان كرمانجی بیشتر مواقع متمم با دو حرف اضافه به كار می روند یكی پیش از اسم ودیگری پس از اسم ،حرف های اضافه ای كه پس از اسم می آیند هیچگاه پیش از اسم به كار نمی روند. این دو حرف اضافه عبارتند از (را- ) و (دْا-đā ) كه همیشه بعد از اسم می آیند.و از دیدگاه دستور تاریخی با زبان فارسی كه یك متمم با دو حرف اضافه به كار می بردند قابل ملاحظه است.

وه تْه را گووتْم.                  wa ŧa rā gūŧem.   (به تو گفتم.)

ژه چووللیْ دْا هاتْم.          ža cūllě đā hāŧem.   (از بیابان آمدم.)

با توجه به حروف مضاعفی كه آقای دكتر پرویز ناتل خانلری در كتاب دستور تاریخی زبان فارسی آورده است . تمامی حرف های اضافه ای كه ایشان پس از متمم آورده اند در دو حرف ( بر و اندر ) خلاصه شده است[1]. فردوسی نیز بیشتر متمم های با دو حرف اضافه را با( بر و اندر ) به كار برده است .

 

گرفتش به بر شهریار زمین                ز شادی ، بر او بر ، گرفت آفرین[2]

                  زدی گیو بیدار دل گردنش                  به زیر گل اندر ، فگندی تنش[3]



1- پرویز ناتل خانلری ؛ همان، ص 223

2- میر جلال الدین كزاری ؛ نامه ی باستان ویرایش و گزارش شاهنامه ی فردوسی،جلد سوم ، 1382، بیت 3080،ص137

3- همان ، بیت3100،ص


(برگرفته از دستور زبان کرمانجی نوشته سیامک مه رو)
137




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کرد های ایزدی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:شنبه 18 مرداد 1393-01:52 ب.ظ

ایزدی‌ها کیستند؟


انتخاب نوشت: بین قربانیان گوناگون پیشروی‌های "داعش" در خاورمیانه یک گروه ۵۰ هزار نفری ایزدی یا ایزدی‌ها هم هستند که در کوه‌های شمال غرب عراق بدون آب و آذوقه گرفتار شده‌اند. این گروه پر رمز و راز عمیقا باورمند به دین خود کیستند؟ توجه ناگهانی به آنها به خاطر مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده‌اند، بسیار بیشتر شده است.


به گزارش ایسنا، سایت انتخاب که این گزارش را از بی.بی.سی نقل کرده است در ادامه می‌نویسد: ایزدی‌ها نمی‌خواهند زیر نورافکن توجه بین‌المللی باشند. به خاطر باورهای غیرمعمول، آنها را بی‌انصافانه "شیطان‌پرست" نامیده‌اند. آنها از قدیم توانسته‌اند خود را در جوامع کوچک و پراکنده در شمال غرب عراق، شمال غرب سوریه و جنوب شرق ترکیه حفظ کنند.


تخمین شمار ایزدی‌ها امروز دشوار است. آمار مختلف بین ۷۰ هزار تا ۵۰۰ هزار را نشان می‌دهد. جمعیت ایزدی‌هایی که ارعاب شده‌اند، به آنها بهتان‌ زده شده و تحت آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، در سده گذشته بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است. مانند اقلیت‌های دیگر دینی این منطقه، مثل علوی‌ها و دروزی‌ها تنها می‌شود ایزدی متولد شد، گرویدن به این مذهب ممکن نیست.



مقدس‌ترین معبد ایزدی‌ها در لالش در شمال موصل

آزار و اذیت ایزدی ها در قلب مناطق مسکونی آنها در کوهستان سنجار(شنگال) در غرب موصل که این روزها صورت می‌گیرد، بر پایه درک غلط از نام آنها است. سنی‌های افراطی مثل "دولت اسلامی" باور دارند که این از نام یزید بن معاویه (۶۴۷-۶۸۳ میلادی)، خلیفه بسیار نامحبوب دوم سلسله اموی است.


ولی پژوهش‌های تازه ثابت کرده‌اند که این نام هیچ ربطی به یزید و همچنین به شهر ایرانی یزد ندارد ولی می‌گویند از واژه فارسی ایزد مشتق شده است که به معنی الهه یا رب‌النوع است. نام ایزدی، که ایزدی‌ها خود را به آن می‌نامند، به معنی "پرستندگان خدا" است.


دسیان (جمع آن دواسان) نامی که آنها بر خود می‌گذارند، از یک نام نسطوری قدیمی (نسطوری‌ها مسیحیان باستانی در خاورمیانه (شرق) هستند) گرفته شده است. بسیاری از باورهای ایزدی‌ها از مسیحیت مشتق شده است. آنها هم به انجیل و هم به قرآن احترام می‌گذارند. ولی بسیاری از آیین‌های آنها تنها به صورت شفاهی منتقل شده‌اند.


در ارتباط با پنهان نگاهداشتن بخشی از کیش ایزدی‌ها درک نادرستی از ارتباط این آیین با فلسفه دوگانگی جهان زرتشتیان (نور و تاریکی) و حتی خورشید‌پرستی ایجاد شده است.


پژوهشگران در سال‌های اخیر نشان داد‌ه‌اند که زیارتگاه‌ها (معابد) آنها اغلب با تصویر خورشید آراسته شده و گورهای آنها به سمت شرق، در جهت طلوع آفتاب هستند و آنها عناصر مشترک زیادی با اسلام و مسیحیت دارند.


کودکان به دست یک پیر (موبد) با آب متبرک غسل تعمید داده می‌شوند، در زمان ازدواج، پیر یک نان را دو نیمه می‌کند و نیمی از آن را به عروس و نیمه دیگر را به داماد می‌دهد. عروس در لباس سرخ از کلیساهای مسیحی بازدید می‌کند.


در ماه دسامبر، ایزدی‌ها سه روز روزه می‌گیرند و بعد از آن با پیر خود شراب می‌نوشند. از روز پانزدهم تا بیستم سپتامبر ایزدی‌ها مراسم زیارت همگانی سالانه از آرامگاه شیخ عدی در لالش، در شمال موصل را برگزار می‌کنند که طی آن در رودخانه یک مراسم آیینی غسل دارند. ایزدی‌ها همچنین مراسم قربانی حیوانات و ختنه دارند.


نام خدای آنها (بالاترین مرتبه ربانی) یزدان است. تصور بر آن است که او در چنان منزلت بالایی است که نمی‌تواند مستقیما پرستش شود. نقش این مرتبه الهی در عین حال نقشی غیرفعال است. او خالق جهان است ولی نگهدارنده آن نیست. هفت روح (فروهر) بزرگ از او منبعث شده‌اند که مهمترین آنها فرشته طاووس یا آنطور که در آیین ایزدی نامیده می‌شود، ملک طاووس، قیم اراده الهی است. در آیین مسیحیت باستانی طاووس نماد بدمنشی بود بخاطر آنکه گفته می‌شد گوشت او فاسد نمی‌شود. ملک طاووس در باور ایزدی‌ها نفس آغازین الهی و از او جدا ناشدنی است و با این ارزیابی آیین ایزدی تک‌خدایی است.


ایزدی‌ها پنج بار در روز ملک طاووس را عبادت می‌کنند. نام دیگر او شیطان است که در عربی به فرشته رانده شده از درگاه خدا گفته می‌شود. همین موجب شده که به ایزدی‌ها انگ اشتباه "شیطان‌پرست" زده شود. ایزدی‌ها به تناسخ اعتقاد دارند، به این معنی که روح به طور متناوب تا تطهیر کامل در جسم حلول می‌کند و به این شکل کاربرد دوزخ از بین می‌رود.


بدترین سرنوشت برای یک پیرو آیین ایزدی، رانده شدن از جامعه ایزدی است چرا که این به معنی آن است که روح او دیگر هرگز پیشرفتی نمی‌کند. گفتگو با هر دین و آیین دیگر هم برای آنها مطلقا ناممکن است.


در مناطق دورافتاده جنوب شرقی ترکیه به سوی مرزهای سوریه و عراق، روستاهای قبلا فراموش شده ایزدی‌ها با خانه‌های تازه‌سازی که خود پیروان این آیین ساخته‌اند، رنگ زندگی به خود می‌گیرند. بسیاری از ایزدی‌ها حالا بعد از آنکه حکومت ترکیه آنها را راحت گذاشته، از تبعید باز‌می‌گردند.


علیرغم قرن‌ها ایذا و آزار ایزدی‌ها، آنها هرگز باورهای خود را رها نکردند. این مسئله گواه درک بالای آنها از هویت و قدرت شخصیت‌ خود است. اگر افراطی‌های گروه "دولت اسلامی" (داعش سابق)، ایزدی‌ها را از عراق و سوریه بیرون کنند، احتمال دارد که بسیاری از آنها در مناطق جنوب شرق ترکیه سکنی گزینند. این بخش از ترکیه جایی است که ایزدی ها بدون آنکه مورد آزار و اذیت قرار گیرند، با اعتقاداتشان زندگی کنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان آرش

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:یکشنبه 5 مرداد 1393-10:03 ق.ظ

آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است.

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است.*[۱][تحقیق دست اول؟] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌است.

  •  

آرش در فرهنگ دهخدا

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد.

و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ ) .

داستان آرش

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرندو برای قبول این صلح و تحقیر ایرانیان پیشنهاد می کنند که از پهلوانان ایرانی شخصی تیر بیندازد ولی در ایران کسی جرات این کار را به خود نمی دهد آرش در لشکر ایران ستوربان بوده و پیغامی را به دست او میدهند تا به لشکر توران ببرد و در آنجا پادشاه توران برای تحقیربیشتر ایرانیان خود آرش را انتخاب می کند و آرش به اجبار مسئولیت این کار را میپذیرد در لشکر ایران همه به آرش خرده می گیرند که چرا این مسئولیت را پذیرفتی و تو باعث ننگ ایران می شوی و... قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.*[۲] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.*[۳] پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.تیر آرش سه روز و سه شب در حرکت بود تا درکنار رود جیحون بر تنه درختی فرو می رود و از حرکت میاستد.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:شنبه 21 تیر 1393-12:12 ب.ظ

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
برخلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را زادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر برخود زدم و غالیه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و ان مد والضالین را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد
یک دم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
تو به امید عمل رفتی و ماندی در راه
من در این راه به امید خدا رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من ، انکه مرا داد ندا رفتم و شد
گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها ، رفتم و شد



برگرفته از سایت کلوب دات کام



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوبیتی کرمانجی - سیامک مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:دوشنبه 9 تیر 1393-07:45 ق.ظ

قوروانی ته ووم کو فکی ته گانی یه نواته

ها‌ی ها‌ی ‌غلطه رند بو وین  آوی حیاته


ذراتی وجودم له سری عشقی ته دانیم


هر شه و کو له وصلی ته بو ووم ناتا براته


قربانت شوم که دهانت چشمه ی نبات است
آهای غلط گفتم آب حیات است
ذرات وجودم را بر سر عشق تو گذاشتم
هر شبی که در وصال تو باشم عین عید برات می باشد

سیامک مه رو    -  شعبان 1393



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عکس امام - نوشته ی مهلا مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:سه شنبه 20 خرداد 1393-07:43 ق.ظ

در انتهای خیابان مغازه ی کوچکی بود که بر روی سردر آن نوشته شده بود سوپر کیانا ، مغازه دار پیرمرد بد اخلاقی  بود که هر روز صندلی اش را کنار پیاده رو می گذاشت و رفت و آمد مردم را تماشا می کرد .کنار این مغازه خانه ی قدیمی وجود داشت که کسی در آنجا زندگی نمی کرد و تنها بچه گربه ی کوچکی در آنجا وجود داشت که روز ها به سطل زباله ی کنار مغازه سر می زد و از پس مانده های آن استفاده می کرد .

پیرمرد هر روز با لنگه دمپایی گربه را می زد و سر و صدای بچه گربه تمام همسایه ها را خسته کرده بود . یک روز که همسایه ها خود را آماده کرده بودند که به پیرمرد اعتراض کنند دیدند سر و صدای بچه گربه نمی آید با خودشان فکر کردند که پیرمرد حتما یه بلایی سر بچه گربه آورده است که سرو صدای حیوانی به گوش نمی رسد .

وقتی از خانه هایشان بیرون آمدند با ناباوری دیدند کیانا نوه ی پیرمرد یک بطری شیر در دست دارد و داخل بشقاب شیر ریخته و به بچه گربه غذا می دهد .

پیرمرد بر روی صندلی نشسته بود و کتاب درسی کیانا را باز کرده بود و مشغول مطالعه ی صفحه ای بود که عکس امام حسین (ع) را کشیده بود که به حیوانی نان می داد

نویسنده : مهلا مه رو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوست -

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:دوشنبه 5 خرداد 1393-12:12 ب.ظ

باز نگاهم روان شد به بر و روی دوست
زینت گردن شده حلقه ی بازوی دوست
مستی مه رو ز خُم ، مستی درویش هو
دامگه مستی ام شد خم ابروی دوست
4/3/93
سیامک مه رو



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو بیتی کرمانجی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-10:27 ق.ظ

سر سَوْز   چْییا   ژه   بارِشانه      سرمَستْ  گَْچِِْگْ  و دَو كیانه

گُْرمانج اگر گْێ  خاشه  مه رو      ژه هَردێ دْه بَژیێ ناوْ چْییانه

 

Sar savz čiyă ža bărešăna

Sar masŧ ğačeğ-o-daw kiyăna

Ğormănj agar ğě xăša mahrŭ

                                                      سیاوش مه رو                                        Ža hardě đa bažyě năv čiyăna




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ترکی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-10:24 ق.ظ

قاشهْ   قَرا   گوزه  دێنِم       qăše qară gowza děnem

بال  دامانه  سوزه  دێنِم     băll dămăna sowza děne  

نازلهْ  گێدَ ر نازلهْ   گَلَر   năz le gědar năz le  galar   

دُداخ  قزل   دوزه  دێنِم   dodăx qezel dowza děnem

آی اونه اوغشَر یو بالام     ăy ona owŷšar  yo bălăm

گین لهْ  گُله یوزه  دێنِم      gin le gola yowza děnem

یێرده  گَزَر  تاپِلمه باخ      yěr da gazar tăpelma băx

یوزده بیرهْ  یوزه دێنِم      yŭz da bire yowza děnem

باخماغه باخ جان آلاندی   băx măŷa băx jăn ălăn di

اوز گێزه باخ اوزه دێنم   ŭz gowza băx ŭza děnem  

بوزداغیه  سَبُك   تَكِن       bowz dăŷiya sabok taken

چاپماغهْ گێربوزه دێنم   căpmăŷe gěr bowza děnem

قِزِل  گُله باخمه سیـــا       qezel   gola   băxma  siyă

دێنِم   قَرا گوزه  دێنِم      děnem qara gowza děnem

 

                        سیاوش مه رو آشخانه  1/7/1390




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر ترکی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-10:23 ق.ظ

 

                                      تركی        

   سُنینگ عشقینگ جان آلان دی

 عاشق  دنیا ده  قالان دی

دنیا   گێدان  له   یالان دی

                      saning ešqing jăn ălăn di

                       ăšeq   donyăda  qălăn  di

donyă  gědăn la yălăn di                       

 

    قِز لَر گَلێنگ آی گورساتَر  

   قِزِل  آلَر  گومِش  ساتَر

   بیرجه چِخَر بیرجه باتَر

                    qez lar galěng ăy gowrsărtar

                     qezel    ălar   gomeš     sătar

                     bir ja   cexar     bir ja   bătar

سیاوش مه رو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاره ای از منظومه چیکسای - حسن روشان

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:یکشنبه 10 فروردین 1393-11:54 ق.ظ

ئیشه ف، دیسا ده خوازم سه ر هلینم              امشب، دوباره می خواهم ناله سر کنم

هوورک هورک، هیستران بره شینم                و آرام آرام اشک بریزم

ئیشه ف دیسا، دیسانی دل برینم          امشب دوباره دلم زخمی است

هوورک هوورک، ده گریم و ده خوینم           آرام آرام می گریم و می خوانم

سه ری خوه دده مه سه ر پیلی دوتاری          سر بر شانه ی دوتار می نهم

ده باررژم ده ردی رووزگاری                      و از درد روزگاران می گریم

دلی من ـ فا دوتاری په ردی په رده              دلم ـ این دو تار پرده پرده ـ

گوله ک خوینه، ئه لی لو! تژی ده رده            برکه ای خون است، آهای! سرشار از درد است

گوله ک خوینه ؛ ئه لی لو! بی قه رارم            برکه ای خون است، آهای! بی قرارم

گوله ک خوینه، ئه لی لو! دل وه دارم             برکه ای خون است، آهای! نگرانم

ده گورمژم له هه ر چول و په ساری             در هر صحرا و بیابانی می خروشم

مینا ئه ورافیا سه ری به هاری                     چونان ابرهای باران زای بهاری

ده بار رژم، چافی خوه ده ره شینم                می گریم و به جای اشک چشم هایی را می بارانم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل گُْرمانجی سیاوش مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:یکشنبه 10 فروردین 1393-11:50 ق.ظ

غزل گُْرمانجی

 

نا خازِم  گِری        په  كێ  بِكنِّم          نا خازم      بِری      په كێ بكنِّم

شاواش مگْه لاوگّهْ چنگ وه خوینه        جان په خوه  بِری     په كێ  بكنّم

جان ساكێ دْه هێژّه جان چهْ خازه         كَنین ؟ تْو    مِری      په كێ بكنّم

گِر كانێ   قِچِْگْ كُدْا      هرای كا          مَزِنتْهْ         گِری      په كێ بكنّم

چْاوْێشگْێ رێ یێ تْه مه دْه زانِم           هێری    دْه گَرّی      په كێ بكنّم

دَوخاستِْن وگْودْ وه پْاش خه گِرتِْن          په  مِن  چهْ گِْری      په كێ بكنّم

نا مایه سیـــا  خُدِْگْ   گَْزَو  رَش            نا  خازم    گِری      په كێ بكنّم

                           آشخانه  سیاوش مه رو 23 / 10 /1389




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوردهای خلخالKurdên Xelxalê

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 18 دی 1392-11:02 ق.ظ

کوردهای خلخالKurdên Xelxalê
خلخال در جنوب شرقی استان اردبیل واقع شده‌است و رودهای هروآباد و آپارچای در آن جریان دارند. خلخال منطقه‌ای کوهستانی با آب و هوای معتدل و نسبتا سرد می‌باشد
این گروه قومی قسمتی از ایل بزرگ شكاك و از ساكنان بومی ناحیه مرزی ایران و تركیه می باشند كه به آذربایجان وارد شده ودولت صفوی بدنبال تاخت وتاز ازبكها در خراسان آنها را به این سرزمین پهناور كوچ داده است .انسجام وسرگشی آنان برای دولت مركزی مزاحمتهایی را بدنبال داشته است ، تا اینكه نادر شاه بدنبال سیاست آرامسازی وایجاد شكاف بین ایلات گروهی از آنان را به این منطقه كوچ داد
با گذشت زمان برقدرت نفوذی كردها در منطقه افزوده شده تا جاییكه در مقابل حكومت پهلوی شورش وسركشی كرده وحدود 20 سال برخلخال حكومت كردند .
سركوب آنان باعث كاهش منزلت اجتماعی و اقتصادی كردها شده وآنان ناگزیر به مناطق اطراف ، از جمله تالش مهاجرت نمودند .معیشت یكجا نشینی در شهرهای تالش و سایر نقاط كشور فرهنگ وشیوه زندگی كردها را دگرگون كرد . بطوریكه از شیوه های زندگی گذشته آنان دیگر نشانه های چندانی برجای نمانده است .باقیمانده كردها در نواحی روستایی منطقه نیز دلایل تنگناهای معیشتی بتدریج در آستانه مهاجرت قرار دارند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واژگان کرمانجی اعضای بدن

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 18 دی 1392-10:27 ق.ظ

واژگان کردی (کرمانجی) در شمال خراسان )
واژگان کردی (کرمانجی) در شمال خراسان )
برخی از واژگان کردی کرمانجی مرسوم در منطقه شمال خراسان در رابطه با اعضای بیرونی بدن انسان ترجمه به فارسی کوردی (کورمانجی) Kurdî (Kurmancî) ردیف مرد مێر Mêr 1 زن ژن Jin 2 پسر لاو (لاوک) Law (Lawik) 3 دختر که‌چک Keçik 4 جنین پز Piz 5 رحم پزدان Pizdan 6 آبستن ئاڤس Avis 7 پا لنگ Ling 8 بازو باسک Bask 9 زانو ژوونی Jûnî ۱۰ پاشنه پانی Panî ۱۱ زانو چۆک Çok 12 شکم زک Zik 13 پا (قوزک به پایین) پێ۱۴ ران هێت، ڕان Hêt, Ran 15 بچه خزان Xizan 16 آرنج ئه‌نیشک هه‌نیشک Enîşk – Henîşk 17 گردن ستو- ئوستی Stu- Ustî ۱۸ پشت پشت Pişt 19 چانه چه‌نه‌ Çene 20 دماغ، بینی پۆز، بیڤل Poz, Bîvil 21 سینه سینگ Sîng 22 ناو ناڤک Navik 23 لب لێڤ Lêv 24 مشت مست Mist 25 رو، صورت ڕوو۲۶ ابرو بری Birî ۲۷ پیشانپیشانیی ئه‌نی، هه‌نی Enî, Henî ۲۸ چشم چاڤ Çav 29 اشک هێستر Hêstir 30 گلو گه‌وری، قرک Gewrî, Qirik 31 پهلو  کێله‌گ Kêleg 32 مو پۆر، پرچ Por, Pirç ۳۳ گوش گوه، گوچک Guh, Guçik 34 لثه پووک، گۆشتێ ددانان Pûk, Goştê Didanan 35 قیل قیل Qîl 36 دندان ددان، دران Didan, Diran 37 دندان کرسی ددانێ کورسی Didanê Kursî ۳۸ دندان عقل ددانێ ئاقلی Didanê Aqilî ۳۹ زبان زمان Ziman 40 انگشت پێچی (بیچی) Pêçî (Bîçî) ۴۱ انگشت بیچک Bîçik 42 دست ده‌ست Dest 43 انگشت تلی Tilî ۴۴ انگشت کوچک قلک (قلیچک) Qilik (Qilîçk) 45 انگشت سبابه سه‌رتلی، تلییا دریژ Sertilî, Tilîya Dirîj 46 ساعد زه‌ند، قه‌ڤدا ده‌ست Zend, Qevda Dest 47 ناخن نینک، نه‌ینووک Nînik, Neynûk 48 مژه بژانگ Bijang 49




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  


Admin Logo
themebox Logo