ترویج فرهنگ ناب ایرانی و معرفی قوم کرمانج

داستان آرش

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:یکشنبه 5 مرداد 1393-10:03 ق.ظ

آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است.

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است.*[۱][تحقیق دست اول؟] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌است.

  •  

آرش در فرهنگ دهخدا

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد.

و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ ) .

داستان آرش

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرندو برای قبول این صلح و تحقیر ایرانیان پیشنهاد می کنند که از پهلوانان ایرانی شخصی تیر بیندازد ولی در ایران کسی جرات این کار را به خود نمی دهد آرش در لشکر ایران ستوربان بوده و پیغامی را به دست او میدهند تا به لشکر توران ببرد و در آنجا پادشاه توران برای تحقیربیشتر ایرانیان خود آرش را انتخاب می کند و آرش به اجبار مسئولیت این کار را میپذیرد در لشکر ایران همه به آرش خرده می گیرند که چرا این مسئولیت را پذیرفتی و تو باعث ننگ ایران می شوی و... قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند.*[۲] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود.*[۳] پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.تیر آرش سه روز و سه شب در حرکت بود تا درکنار رود جیحون بر تنه درختی فرو می رود و از حرکت میاستد.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:شنبه 21 تیر 1393-12:12 ب.ظ

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
برخلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را زادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر برخود زدم و غالیه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و ان مد والضالین را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد
یک دم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
تو به امید عمل رفتی و ماندی در راه
من در این راه به امید خدا رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من ، انکه مرا داد ندا رفتم و شد
گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو
تا بدینسان شدم از خلق رها ، رفتم و شد



برگرفته از سایت کلوب دات کام



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوبیتی کرمانجی - سیامک مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:دوشنبه 9 تیر 1393-07:45 ق.ظ

قوروانی ته ووم کو فکی ته گانی یه نواته

ها‌ی ها‌ی ‌غلطه رند بو وین  آوی حیاته


ذراتی وجودم له سری عشقی ته دانیم


هر شه و کو له وصلی ته بو ووم ناتا براته


قربانت شوم که دهانت چشمه ی نبات است
آهای غلط گفتم آب حیات است
ذرات وجودم را بر سر عشق تو گذاشتم
هر شبی که در وصال تو باشم عین عید برات می باشد

سیامک مه رو    -  شعبان 1393



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عکس امام - نوشته ی مهلا مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:سه شنبه 20 خرداد 1393-07:43 ق.ظ

در انتهای خیابان مغازه ی کوچکی بود که بر روی سردر آن نوشته شده بود سوپر کیانا ، مغازه دار پیرمرد بد اخلاقی  بود که هر روز صندلی اش را کنار پیاده رو می گذاشت و رفت و آمد مردم را تماشا می کرد .کنار این مغازه خانه ی قدیمی وجود داشت که کسی در آنجا زندگی نمی کرد و تنها بچه گربه ی کوچکی در آنجا وجود داشت که روز ها به سطل زباله ی کنار مغازه سر می زد و از پس مانده های آن استفاده می کرد .

پیرمرد هر روز با لنگه دمپایی گربه را می زد و سر و صدای بچه گربه تمام همسایه ها را خسته کرده بود . یک روز که همسایه ها خود را آماده کرده بودند که به پیرمرد اعتراض کنند دیدند سر و صدای بچه گربه نمی آید با خودشان فکر کردند که پیرمرد حتما یه بلایی سر بچه گربه آورده است که سرو صدای حیوانی به گوش نمی رسد .

وقتی از خانه هایشان بیرون آمدند با ناباوری دیدند کیانا نوه ی پیرمرد یک بطری شیر در دست دارد و داخل بشقاب شیر ریخته و به بچه گربه غذا می دهد .

پیرمرد بر روی صندلی نشسته بود و کتاب درسی کیانا را باز کرده بود و مشغول مطالعه ی صفحه ای بود که عکس امام حسین (ع) را کشیده بود که به حیوانی نان می داد

نویسنده : مهلا مه رو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوست -

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:دوشنبه 5 خرداد 1393-12:12 ب.ظ

باز نگاهم روان شد به بر و روی دوست
زینت گردن شده حلقه ی بازوی دوست
مستی مه رو ز خُم ، مستی درویش هو
دامگه مستی ام شد خم ابروی دوست
4/3/93
سیامک مه رو



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو بیتی کرمانجی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-10:27 ق.ظ

سر سَوْز   چْییا   ژه   بارِشانه      سرمَستْ  گَْچِِْگْ  و دَو كیانه

گُْرمانج اگر گْێ  خاشه  مه رو      ژه هَردێ دْه بَژیێ ناوْ چْییانه

 

Sar savz čiyă ža bărešăna

Sar masŧ ğačeğ-o-daw kiyăna

Ğormănj agar ğě xăša mahrŭ

                                                      سیاوش مه رو                                        Ža hardě đa bažyě năv čiyăna




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل ترکی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-10:24 ق.ظ

قاشهْ   قَرا   گوزه  دێنِم       qăše qară gowza děnem

بال  دامانه  سوزه  دێنِم     băll dămăna sowza děne  

نازلهْ  گێدَ ر نازلهْ   گَلَر   năz le gědar năz le  galar   

دُداخ  قزل   دوزه  دێنِم   dodăx qezel dowza děnem

آی اونه اوغشَر یو بالام     ăy ona owŷšar  yo bălăm

گین لهْ  گُله یوزه  دێنِم      gin le gola yowza děnem

یێرده  گَزَر  تاپِلمه باخ      yěr da gazar tăpelma băx

یوزده بیرهْ  یوزه دێنِم      yŭz da bire yowza děnem

باخماغه باخ جان آلاندی   băx măŷa băx jăn ălăn di

اوز گێزه باخ اوزه دێنم   ŭz gowza băx ŭza děnem  

بوزداغیه  سَبُك   تَكِن       bowz dăŷiya sabok taken

چاپماغهْ گێربوزه دێنم   căpmăŷe gěr bowza děnem

قِزِل  گُله باخمه سیـــا       qezel   gola   băxma  siyă

دێنِم   قَرا گوزه  دێنِم      děnem qara gowza děnem

 

                        سیاوش مه رو آشخانه  1/7/1390




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر ترکی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-10:23 ق.ظ

 

                                      تركی        

   سُنینگ عشقینگ جان آلان دی

 عاشق  دنیا ده  قالان دی

دنیا   گێدان  له   یالان دی

                      saning ešqing jăn ălăn di

                       ăšeq   donyăda  qălăn  di

donyă  gědăn la yălăn di                       

 

    قِز لَر گَلێنگ آی گورساتَر  

   قِزِل  آلَر  گومِش  ساتَر

   بیرجه چِخَر بیرجه باتَر

                    qez lar galěng ăy gowrsărtar

                     qezel    ălar   gomeš     sătar

                     bir ja   cexar     bir ja   bătar

سیاوش مه رو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پاره ای از منظومه چیکسای - حسن روشان

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:یکشنبه 10 فروردین 1393-11:54 ق.ظ

ئیشه ف، دیسا ده خوازم سه ر هلینم              امشب، دوباره می خواهم ناله سر کنم

هوورک هورک، هیستران بره شینم                و آرام آرام اشک بریزم

ئیشه ف دیسا، دیسانی دل برینم          امشب دوباره دلم زخمی است

هوورک هوورک، ده گریم و ده خوینم           آرام آرام می گریم و می خوانم

سه ری خوه دده مه سه ر پیلی دوتاری          سر بر شانه ی دوتار می نهم

ده باررژم ده ردی رووزگاری                      و از درد روزگاران می گریم

دلی من ـ فا دوتاری په ردی په رده              دلم ـ این دو تار پرده پرده ـ

گوله ک خوینه، ئه لی لو! تژی ده رده            برکه ای خون است، آهای! سرشار از درد است

گوله ک خوینه ؛ ئه لی لو! بی قه رارم            برکه ای خون است، آهای! بی قرارم

گوله ک خوینه، ئه لی لو! دل وه دارم             برکه ای خون است، آهای! نگرانم

ده گورمژم له هه ر چول و په ساری             در هر صحرا و بیابانی می خروشم

مینا ئه ورافیا سه ری به هاری                     چونان ابرهای باران زای بهاری

ده بار رژم، چافی خوه ده ره شینم                می گریم و به جای اشک چشم هایی را می بارانم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل گُْرمانجی سیاوش مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:یکشنبه 10 فروردین 1393-11:50 ق.ظ

غزل گُْرمانجی

 

نا خازِم  گِری        په  كێ  بِكنِّم          نا خازم      بِری      په كێ بكنِّم

شاواش مگْه لاوگّهْ چنگ وه خوینه        جان په خوه  بِری     په كێ  بكنّم

جان ساكێ دْه هێژّه جان چهْ خازه         كَنین ؟ تْو    مِری      په كێ بكنّم

گِر كانێ   قِچِْگْ كُدْا      هرای كا          مَزِنتْهْ         گِری      په كێ بكنّم

چْاوْێشگْێ رێ یێ تْه مه دْه زانِم           هێری    دْه گَرّی      په كێ بكنّم

دَوخاستِْن وگْودْ وه پْاش خه گِرتِْن          په  مِن  چهْ گِْری      په كێ بكنّم

نا مایه سیـــا  خُدِْگْ   گَْزَو  رَش            نا  خازم    گِری      په كێ بكنّم

                           آشخانه  سیاوش مه رو 23 / 10 /1389




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوردهای خلخالKurdên Xelxalê

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 18 دی 1392-11:02 ق.ظ

کوردهای خلخالKurdên Xelxalê
خلخال در جنوب شرقی استان اردبیل واقع شده‌است و رودهای هروآباد و آپارچای در آن جریان دارند. خلخال منطقه‌ای کوهستانی با آب و هوای معتدل و نسبتا سرد می‌باشد
این گروه قومی قسمتی از ایل بزرگ شكاك و از ساكنان بومی ناحیه مرزی ایران و تركیه می باشند كه به آذربایجان وارد شده ودولت صفوی بدنبال تاخت وتاز ازبكها در خراسان آنها را به این سرزمین پهناور كوچ داده است .انسجام وسرگشی آنان برای دولت مركزی مزاحمتهایی را بدنبال داشته است ، تا اینكه نادر شاه بدنبال سیاست آرامسازی وایجاد شكاف بین ایلات گروهی از آنان را به این منطقه كوچ داد
با گذشت زمان برقدرت نفوذی كردها در منطقه افزوده شده تا جاییكه در مقابل حكومت پهلوی شورش وسركشی كرده وحدود 20 سال برخلخال حكومت كردند .
سركوب آنان باعث كاهش منزلت اجتماعی و اقتصادی كردها شده وآنان ناگزیر به مناطق اطراف ، از جمله تالش مهاجرت نمودند .معیشت یكجا نشینی در شهرهای تالش و سایر نقاط كشور فرهنگ وشیوه زندگی كردها را دگرگون كرد . بطوریكه از شیوه های زندگی گذشته آنان دیگر نشانه های چندانی برجای نمانده است .باقیمانده كردها در نواحی روستایی منطقه نیز دلایل تنگناهای معیشتی بتدریج در آستانه مهاجرت قرار دارند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واژگان کرمانجی اعضای بدن

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 18 دی 1392-10:27 ق.ظ

واژگان کردی (کرمانجی) در شمال خراسان )
واژگان کردی (کرمانجی) در شمال خراسان )
برخی از واژگان کردی کرمانجی مرسوم در منطقه شمال خراسان در رابطه با اعضای بیرونی بدن انسان ترجمه به فارسی کوردی (کورمانجی) Kurdî (Kurmancî) ردیف مرد مێر Mêr 1 زن ژن Jin 2 پسر لاو (لاوک) Law (Lawik) 3 دختر که‌چک Keçik 4 جنین پز Piz 5 رحم پزدان Pizdan 6 آبستن ئاڤس Avis 7 پا لنگ Ling 8 بازو باسک Bask 9 زانو ژوونی Jûnî ۱۰ پاشنه پانی Panî ۱۱ زانو چۆک Çok 12 شکم زک Zik 13 پا (قوزک به پایین) پێ۱۴ ران هێت، ڕان Hêt, Ran 15 بچه خزان Xizan 16 آرنج ئه‌نیشک هه‌نیشک Enîşk – Henîşk 17 گردن ستو- ئوستی Stu- Ustî ۱۸ پشت پشت Pişt 19 چانه چه‌نه‌ Çene 20 دماغ، بینی پۆز، بیڤل Poz, Bîvil 21 سینه سینگ Sîng 22 ناو ناڤک Navik 23 لب لێڤ Lêv 24 مشت مست Mist 25 رو، صورت ڕوو۲۶ ابرو بری Birî ۲۷ پیشانپیشانیی ئه‌نی، هه‌نی Enî, Henî ۲۸ چشم چاڤ Çav 29 اشک هێستر Hêstir 30 گلو گه‌وری، قرک Gewrî, Qirik 31 پهلو  کێله‌گ Kêleg 32 مو پۆر، پرچ Por, Pirç ۳۳ گوش گوه، گوچک Guh, Guçik 34 لثه پووک، گۆشتێ ددانان Pûk, Goştê Didanan 35 قیل قیل Qîl 36 دندان ددان، دران Didan, Diran 37 دندان کرسی ددانێ کورسی Didanê Kursî ۳۸ دندان عقل ددانێ ئاقلی Didanê Aqilî ۳۹ زبان زمان Ziman 40 انگشت پێچی (بیچی) Pêçî (Bîçî) ۴۱ انگشت بیچک Bîçik 42 دست ده‌ست Dest 43 انگشت تلی Tilî ۴۴ انگشت کوچک قلک (قلیچک) Qilik (Qilîçk) 45 انگشت سبابه سه‌رتلی، تلییا دریژ Sertilî, Tilîya Dirîj 46 ساعد زه‌ند، قه‌ڤدا ده‌ست Zend, Qevda Dest 47 ناخن نینک، نه‌ینووک Nînik, Neynûk 48 مژه بژانگ Bijang 49




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از گنمم تو خراز

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 11 دی 1392-08:51 ق.ظ

كی یه دْه گْه گِلهْ گازی  چورا  بِهێر جان چهْ خازی       اَز گَنِّمِم  تْو  خَراّزی

                       چورا.......................      اَز گَنِمِم.................

ازگِْلّوروم كُلێنج وومه  بختْێ رَشێ خوه دْه سومه  جان ژه مِن چو تا وه دوومه

                         چورا........................   ازگنمم.............

شَوْ و رویێ له چْییانِم     وه دردێ تْه وه گییانم            برخێ رَشێ كیوْییانم

                          چورا ......................    ازگنمم................

معلمێ ناوْ مالانِم          پْیر و گْالێ ناوْ سالانم            سهْ ساله لاو سرگِزدانم

                           چورا ................    از گنمم..................

عشقی بومه دوا تُنّه           برخێ رَشِم تَْوا تُنّه                 له عاشقان نوا تُنّه 

                           چورا ...............       ازگنمم..............

روگَورێ ناوْ مدرسانم         ته هر خێزانی خێزانم          ازشِوّْانێ وَر برخانم

                            چورا ................  ازگنمم...........

گێنم لێ دَْه خی جه دْه گْی  دْه هێری نیوْ دَنه دْه گْی  وْا چهْ جَوره وه مه دْه گْی

                           چورا ....................     ازگنمم....................

چورا برده چْاوْ له رێ نه     دْه كالم نه گْه بِبّێ نه          لیلانێ مَلێ سُوِێ نه

                           چورا ..........................   ازگنمم................

جوانهْ چوو نِگّْا گْالم    ژه دردێ تْه نا دْه كالم               وه رێسه تْه دْا قَوالم

                             چورا .....................     ازگنمم..............

هێرتِْم تْه از گِْرمه نانه       خَوَشِم نانێ هر فگّْانه      بِهێر گْێ هێرتِْن سامان

                چورا بِهێر جان چهْ خازی      اَز  گَنِمم  تْو   خراری

                               سیاوش مه روآشخانه


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو بیتی کرمانجی

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 11 دی 1392-08:46 ق.ظ

هر چند  گێ هیوْ  گُْرچْ  وویه      نابارهْ له سرمه سا چه باران
گُْرمانج وَسای تْه چْاوْ له رێ یه   بَرخێ دْه له بێر و تَزه گْاران

سیاوش مه رو . آشخانه

اگر چه دور مهتاب را هاله فرا گرفته است
چرا بر ای ما باران نمی بارد
کرمانج ها چشم به راه تو اند
بره ها و بزغاله های شیر خوار هم منتظر تو هستند باران






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تقدیم به دکتر جلال سلطانی فوق تخصص جراحی قلب: سیاوش مه رو

نویسنده :سیامک مه رو
تاریخ:چهارشنبه 2 مرداد 1392-04:54 ب.ظ

تقدیم به دکتر جلال سلطانی فوق تخصص جراحی قلب: سیاوش مه رو



غزیخ

به خال روی    تو     ماند    جلال سلطانی        نه سود سرمه ی حوراست خال سلطانی

كمان داس دو   ابرودرو كند جان را               اگر كه حضرت   سرواست دال سلطانی

نمی خورد به قدت شاخ پرگل شهری              درخش جرعه ی  حسنت  زلال سلطانی

فرشته زاده ی حسنی  به كوی مهرویان         نه  در  جهان  به  تو  ماند كمال  سلطانی

چه گویمتبه چه مانی چوفرّه ی آزر          جمال روی توبیش از   جمال  سلطانی

نشسته شعر   وشرابت به شیشه سار  دل       چگامه  سازه ی   دستان   زال  سلطانی

گرفته  طایر خلقت  جهان  بهزیر پر          همای سعد سیا  سایه   بال  سلطانی

سیاوش مه رو 18/9/1391      آشخانه

تقدیم به استاد دکتر جلال سلطانی فوق تخصص جراحی قلب بیمارستان جواد الائمه مشهد


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  


Admin Logo
themebox Logo