تبلیغات
کرمانج
 
کرمانج
ترویج فرهنگ ناب ایرانی و معرفی قوم کرمانج
درباره وبلاگ


در عصری که جهان تبدیل به دهکده شده است حفظ میراث فرهنگی از اولویت های هر ملتی است در این راستا به قدر بضاعتم به معرفی فرهنگ کرمانج ها ی خراسان می پردازم

مدیر وبلاگ : سیامک مه رو
نویسندگان
نظرسنجی
آیا مطالب وبلاگ در راستای هدف تعریف شده هست یا نه؟







دوشنبه 28 اسفند 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو

Siamak Mahroo:
عید مبارک بادت
مست و ره زن شده ای عید مبارک بادت
قاتل من شده ای عید مبارک بادت
دیرگاهی است که چشمم به در کوی تو شد 
ماه برزن شده ای عید مبارک بادت
سوز و سرمای دی و آتش عشق ابدی
مهر بهمن شده ای عید مبارک بادت
نقش خورشید درفشی به سراپرده ی گل
فر میهن شده ای عید مبارک بادت
ماه و خورشید سپهری من دلداده به چاه
آه بیژن شده ای عید مبارک بادت
اول ماه رجب شد مه نوروزی ما
غرق دیدن شده ای عید مبارک بادت
قلب صد پاره ی من پیشکش ناز تو باد 
گل خرمن شده ای عید مبارک بادت

سیامک مه رو 
۹۶/۱۲/۲۸خراسان شمالی آشخانه



نوع مطلب :
برچسب ها : سیامک، مه رو، مهرو، آشخانه، عید مبارک بادت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اسفند 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاوش مه رو، مهرو،
لینک های مرتبط :
دوطبیعت مانه سملقان



نوع مطلب :
برچسب ها : آشخانه، مهمانک، مانه سملقان،
لینک های مرتبط :
قوچ وحشی . آشخانه بهکده



نوع مطلب :
برچسب ها : قوچ وحشی، بهکده، آشخانه، خراسان شمالی،
لینک های مرتبط :
طبیعت مانه سملقان



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آهو ی ایرانی ،روستای بهکده ،(شهرستان مانه و سملقان)آشخانه خراسان شمالی



نوع مطلب :
برچسب ها : عکس آشخانه، خراسان شمالی،
لینک های مرتبط :

                                                                   

                       معیار زبان در رادیو

زبان،زقان،زوان وزِمان(ف،پ ،گْ).[1]

طرحی نظامنددر ذهن انسان که به وسیله ی آوا ها یا نشانه های نوشتاری آنهابرمبنای قوانین سازمان یافته،صورت خارجی می یابد وبه منظوربیان افکارواحساسات یابرقراری ارتباط به کار می رود.2

پس زبان چیزی است که ارتباط بین افراد را برقرار می کند.ارتباط تنها توسط زبان عضو ماهیچه ای داخل دهان بوجود نمی آید در دنیای امروزی راه ها و روش های بسیاری وجود دارند که کارشان برقراری ارتباط بین دو موجودجاندار است به ویژه انسان مانند ارتباطات دیداری.

 بحث وموضوع این مقاله دررابطه با ارتباط زبانی وآن هم از نوع بیانی وبیان مجریان صدا وسیما( رادیو وتلوزیون) است.

.معیار گفتار در رادیو های فارسی زبان چیست؟

معیار زبان در گویش های محلی رادیوها چیست؟.

معیار زبان در گویش رادیوخراسان شمالی بخش ترکی یا گْرمانجی چیست؟

کدام دستور زبان یامعیار زبانی ترکی یاگْرمانجی این گویش هارا تأیید می کند

حال که دستور یا معیاری زبانی هنوزوجودندارد باید متکلمین به این گویش ها بیشتردقت کنند تانسل آینده را به سردرگمی نکشانند؟

متولی جلوگیری ازاین بی سروسامانی گویش های محلی کیست؟

خوشبختانه امروزدرجامعه ی گْرمانج خراسان گویشمندان تحصیل کرده ی اصیل به وفور پیدا می شوندکه بایدبرای تعالی فرهنگ وزبان محلی آنها را به کار گرفت تا فرزندان ما بافرهنگ وزبان اصیل خودبیشتر آشنا شده وگرفتار دسته بندی ودرنتیجه فروریزی وفروپاشی زبان مادری خود نباشندو درنتیجه اعتقادات نسل نو نیز دچار تزلزل نگردد..به جمله ی زیر درگویش گْرمانجی رادیو با دقت کامل توجه کنید

خودْێ سویێ سرێ مه یه xowađě sǔyě sarě ma ya

بکاربردن هریک ازعبارات مانند عبارت بالا درجای عبارتی دیگر دردستور ومعیار زبان گْرمانجی نادرست وموجب بدآموزی زبان گْرمانجی خواهد شد.

خودْێ سویێ سرێ مه یه xowađě sǔyě sarě ma ya خدا سایه ی سر ما است.

 خودْێ سویێ سر مه یهxowađě sǔyě sar ma ya    خداسایه ی بالای سر ما است.

 می بینیم که بکار بردن هریک از این دوعبارت به جای یکدیگر معنی جمله را کاملاً عوض کرده وموجب آموزش  نا آگاهانه نوعی شطح  نیز می شود

جمله ی اول به معنی این است که خدا ازسایه ی سر ما به خدایی رسیده است . جمله ی دوم به معنی این است که ما از سایه ی مرحمت خدا به انسانیت رسیده ایم.(برای مثال)

 درگویش ترکی رادیو خراسان شمالی نیز چنین جابجایی هایی بگوش می رسدکه باید به زبان شناس ترک مراجعه گردد.

درهردوگویش گْرمانحی وترکی در صدا وسیمای مرکز خراسان شمالی ازگرته برداری تحت لفظی استفاده می شود که خطردگرگونی زبان را به همراه دارد.پیش نهاد می شود از گرته برداری معنایی استفاده گردد.نمونه:

سال روزێ توْوْا وونێ دین ونعمت    săl rǔzě tavvă wǔně din-o-namatě

بکار بردن واژه غیر گْرمانجی در رادیو گرمانجی خیلی زیاد است درحالی که می شود تعداد آن ها راکم کرد چون که مجریان محترم از روی نوشته می خوانند .نویسنده ی برنامه اگر گرمانج واقعی باشد باید تا جایی که امکان دارد از واژه های گرمانجی استفاده کند مگر این که واقعاً دراضطرار باشدیا این که آن واژه مورد لزوم جزء واژه های مرده زبان گْرمانجی باشد.

بخش اسطوره سازی نیز کاملاً مورد انتقاد است .آن ملتی که اسطوره نداشته باشد محکوم به فنا است.اما نگفته اند اگر اسطوره ساز نداشته باشد محکوم به فنا است.اسطوره باید خود به وجود آمده باشد یا بیایدمانند اسطوره هایی که درجبهه ی دفاع مقدس ایران اسلامی بوجود آمدند نه این که هر قطاع طریقی را به عنوان اسطوره معرفی کنند وبرای او ترانه ها واسطوره نامه ها بخوانند وبنویسند.باز هم متولی می خواهد تا از اسطوره ی حقیقی دفاع کند

درپایان ازگویشمندان آگاه به زبان می خواهم تا نسبت به زبان مادری خود بی تفاوت نبوده وراه کار های زبانی مفید خودرا به جامعه ارائه فرمایند .

                                              آشخانه سیاوش مه رو 19/7/1393



[1] ف:فرهنگ فارسی معین/پ.پهلوی /گْ.گْرمانجیğormănji

2 فرهنگ فشرده ی سخن. حسن انوری





نوع مطلب :
برچسب ها : زبان، کرمانجی، ترکی بجنوردی، سیاوش مه رو، خراسان شمالی، آشخانه، رادیو،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آذر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو
Siamak mahroo:
دوش نظر بر فلک تابناک
کردم ودیدم رخ بستان و تاک
خوشه ی یاقوت بر آویخته
سیر کواکب به هم آمیخته
گوهر تابنده ی خورشید و ماه
خیره کند هر که نماید نگاه
حلقه زده اختر بیضای پاک
در شب قیر آن فلک تابناک
دب بزرگش ترب انگیز بود 
دب صغیرش گهر آویز بود
محور بین فلک آید جدی
بی حرکت در مه تیر است و دی
این همه اختر که به شب بنگریم
گرد جدی در حرکت بگذریم
این همه الطاف دمادم رسد
بهر ملک نیست به آدم رسد
نیست ملک را به فلک احتیاج
نیست ملک را مرض و هم علاج
بهر بنی آدم اجزای خاک
خلقت شمس است و مه تابناک

قسمتی از مثنوی  ، فلک تابناک ، سروده مرحوم علی مه رو ۱۲۹۵ تا ۱۳۶۰ آذر ماه




نوع مطلب :
برچسب ها : مهرو، آشخانه، علی مه رو،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو

عشق در دل مظهر ذات خداست
عشق بر سوی خدایت رهنماست
اول خلقت خدا عشق آفرید
معرفت بر حق ز عشق آمد پدید
عشق را در دل خدا دادش مکان
تا گزیند آن مکان را لامکان
بر دلت چون عشق اول شد نزول
از مجاز آمد به عنوان رسول
دل به دلبر بستن و آمال وصل
جان به جان پیوستن من غیر فصل
در نظر شد محترم چشم سیه
زلف مشکین و جمال و ناصیه
عشق مهرویان به جز اخبار نیست
غیر حق دل مسکن دیار نیست

بخشی از مثنوی /عشق در دل مظهر ذات خداست/ سروده مرحوم علی مه رو متوفی ۱۳۶۰/۹/۲۰




نوع مطلب :
برچسب ها : علی مه رو، مهرو، آشخانه،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو
یک بند از ترجیع بند «بنمود سیا رخ سیاووش»
سروده استاد سیاوش مه رو
ای ماه لقای آشخانه
نام تو بقای آشخانه
مجموع صنایع بدیعی
مفتون سنای آشخانه
گیتی به نوازش طنین
آهنگ درای آشخانه
نورم که زبطن خاک زایید
از آب و هوای آشخانه
از چشمه ی شاقلی و گاکش
بر پاست بنای آشخانه
پرورده ی دامن طبیعت
در کنج قبای آشخانه
در مهد تو لای لای گویان
چون دایه نوای آشخانه
در برف سفید آله داغت
ثبت است ثنای آشخانه
حب الوطنم به خون عجین شد
جانم به فدای آشخانه
در در کنف تو در صدف شد
«مهرو»به ثرای آشخانه
برسوده در و زخاک سوده
داده به سمای آشخانه
این گوهر کانی «سملقان»
وین شمع «سیا»ی آشخانه
تا با من دل شده چه خواهد 
بنمود «سیا»رخ سیاووش
یک بند از ترجیع بند بنمود سیا
 رخ سیاووش سروده استاد سیاوش مه رو استان خراسان شمالی شهر آشخانه




نوع مطلب :
برچسب ها : آشخانه، مانه سملقان، سیاوش مهرو، مه رو،
لینک های مرتبط :




نوع مطلب :
برچسب ها : زاو، زو، کرمانج، آشخانه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مهر 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو
بخشی کوچک کرمانج (بخشی=دوتار نواز )



نوع مطلب :
برچسب ها : کرمانج، بخشی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 شهریور 1396 :: نویسنده : سیامک مه رو
 غزلی از استاد سیاوش مه رو (مهرو)پژوهشگر و موسیقیدان و شاعر کرمانج 
غزیخ (غزل تاریخ)

ما فوق ماجرا به مادون کشید و کش
نقش سلول خاطره گلگون کشید و کش
طغرای رخصت دیدار می کنم امضا
لیلی چه جور؟جور ز مجنون کشید و کش
مادون ماسوا من و غم های انتها
کار دلم چه سخت به هامون کشید و  کش
یک سر به طشت خون سیاووش بی نظر
سودابه ام کجاست که در تون کشید و کش
ما هم ز دور هاله ی آن چشمه وجود 
پا از حریم معشقه بیرون کشید و کش
چون شد به کوی معرفت از هلهله رهید 
چون شد به کوی خود دل در خون کشید و کش
آن که ندید صورت مه رو چه شد ((سیا))
برگی به روی زیست ز زیتون کشید و کش

سیاوش مه رو ((سیا))
۹۶/۵/۲۲ آشخانه .خراسان شمالی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 آبان 1395 :: نویسنده : سیامک مه رو
کاش هر صبح، به دیدارِ تو،بیدار شدن
تو دوا باشی و،با عشقِ تو بیمار شدن
با توبودن همه ی عمرنفَس در نفَس ات
سربه گیسوی تواز عطرِتوسرشار شدن
مثلِ برگِ گُلِ سرخ و لبِ خورشیدِ بهار
سِیر، از طعمِ خوشِ بوسه ی دیدارشدن
حُسن آن نیست که آن کودکِ کنعانی داشت
حُسن را ، چشمِ تو بایست خریدار شدن
تو اگر باغچه را نیمِ نگاهی بکُنی
گُلِ بابونه ندارد غمِ بی بار شدن
مستی وشاعری وبی خبرازخود،چه خوش است
مرا می کُشد این لحظه ی هشیار شدن
آرزوئی است، ولی کاش بر آید، رویایی
دیدنِ نرگسِ نازی و گرفتار شدن



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فدای چشم قشنگت تمام بود و نبودم
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﺑﻔﮑﺮ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ
ﮐﺠﺎ ﺭﻭﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻧﯽ
ﻏﻤﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺠﺎﻧﻢ ، ﺗﺐ ﺍﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﺟﻮﺩﻡ
ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﻧﺮﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﺎﺭﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﺎﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﻡ
ﺑﻪ ﺗﯿﺮ ﺑﺮﻕ ﻧﮕﺎﻫﺖ ، ﺑﻪ ﺑﻐﺾ ﺧﻨﺠﺮ ﺁﻫﺖ
ﺑﮑﺶ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻡ ، ﺑﺰﻥ ﺷﺮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﭘﻮﺩﻡ
ﺷﮑﺎﺭ ﻃﻌﻨﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﺖ ، ﻫﻨﻮﺯ ﺯﺧﻢ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﺼﻤﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺩﻡ



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :